برنامه تلویزیونی شعائر حسینی، سلسله سخنرانی استاد مرتضی جوادی آملی که در آن به تبیین شعائر حسینی پرداخته و در هر قسمت از آن، یکی از #شعائر_حسینی را شرح می نماید.
تاریخ: محرم و صفر 1446هـ
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين».
پيرامون نهضت ابي عبدالله که يک منبع معرفتي اصيل وحياني است سخنان به عنوان شعائر حسيني به جرياني رسيده است که ميتوان اين شعار را به عنوان حقانيت نهضت ابي عبدالله(عليه السلام) ناميد. ترديدي در اينکه اين حرکت يک حرکت الهي و حق است نيست و هرگز در اين نهضت باطل و غير حق راه ندارد، اما شنيدن اين بيان از کلام سالار شهيدان حسين بن علي و اينکه حسين بن علي اين نهضت را و اين قيام را حق معرفي کرده است سخني بسيار مهم و والا است. جامعه اسلامي ما ميدانند که آنچه که از يک امام معصوم اتفاق ميافتد از باب ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ﴾[1] کاملاً جلوه حقاني دارد و اين نهضت با تمامي ويژگيهايش جلوه حق الهي را نشان ميدهد. در همين منزل قصر مقاتل طبق نقلي که شده است يک حالت مناميهاي براي آقا سالار شهيدان حسين بن علي اتفاق افتاد، همينطور که بر روي فرس و اسب نشسته بودند چشمانشان به هم رفت و يک حالتي برايشان اتفاق افتاد که از آن به خفقه نام میبرند - نه نوم رسمي به اصطلاح يک شبه نومي اتفاق افتاد يک خفقهاي اتفاق افتاد - بعد از اين خفقه و از اين حالت مناميه سر برآوردند و دو سه مرتبه فرمودند «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» اين دو سه مرتبه بيان کلمه استرجاع و حمد الهي باعث شد که براي فرزند گراميشان حضرت علي اکبر(عليهما آلاف التحية و الثناء) سؤال ايحاد شد عرض کردند که پدرجان اين کلمه استرجاع براي چه بوده است؟ «مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْتَ»؟ چرا حمد خدا کرديد و کلمه استرجاع را بر زبان جاري کرديد؟ حضرت ماجرا را نقل ميکنند، ميفرمايند: من همين که در حال حرکت بر فرس خودم بودم يک خفقهاي و يک حالت خوابي براي من اتفاق افتاد، در همين حال ديدم که يک فارسي يک اسبسواري از کنار ما دارد رد ميشود و اين جمله را ميگويد که اين کاروان دارند به سمت هدفي ميروند ولي مرگ دارد اينها را تعقيب ميکند.
بيان ابي عبدالله اين است که «يَا بُنَيَّ إِنِّي خَفَقْتُ خَفْقَةً» من با همين حالتي که بر اسب سوار بودم چشمانم به خواب رفت «فَعَنَّ لِي فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ» ديدم که يک فارس و اسبسواري از کنار من رد شد «وَ هُوَ يَقُولُ:» اينطوري ميگويد که «الْقَوْمُ يَسِيرُونَ» اين کاروان دارند حرکت ميکنند در حالي که «وَ الْمَنَايَا تَصِيرُ إِلَيْهِمْ» مرگ دارد به سراغ آنها ميرود و آنها را تعقيب ميکند «فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِيَتْ إِلَيْنَا» فهميدم که خطابش ما - اهل اين کاروان – هستيم و نهايت اين سفر ما و پايان اين رحلت ما مرگ است و شهادت «نُعِيَتْ إِلَيْنَا».
اينجا سخن سالار شهيدان حسين بن علي شنيدني بود که حضرت اينگونه سخن گفت و اين رفتاري هم که انجام داد که خدا را حمد کرد و فرمود «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» جاي سؤال بود. اينجا آقا علي اکبر(عليه السلام) سؤالي را در خدمت پدر بزرگوارشان سالار شهيدان مطرح ميکنند و آن اين است که عرض ميکنند پدرجان، اولاً إنشاءالله سوء و بدي به سراغ شما نخواهد آمد «يَا أَبَتِ لَا أَرَاكَ اللَّهُ سُوءاً» هرگز خدا براي شما بد نخواهد، اما «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ» آيا مگر ما بر حق نيستيم؟ اين کاروان اين رحله اين جمعي که داريم حرکت ميکنيم مگر ما بر حق نيستيم؟ اينجا بياني که به عنوان شعار حسيني در اين رابطه مطرح ميشود اين است. حضرت فرمود «بَلَى وَ الَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ و الْمعادِ» قسم به خدا که او مرجع همه بندگان است و همه انسانها به او رجوع ميکنند ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[2]قسم به خدايي که مرجع عباد است ما بر حق هستيم.
پس حقانيت اين نهضت حقانيت اين کاروان الهي به بيان صريح سالار شهيدان است نبايد تلقي بشود که حضرت براي يک سلسله امور سياسي - سياستي که در نظام طبيعت تعريف ميشود- يا نظاير آن اين حرکت را انجام دادند. نه! اين يک حرکت الهي است مثل خود هجرت پيامبر گرامي اسلام که از مکه به مدينه هجرت کردهاند. اين يک پيام الهي داشت دستور الهي داشت و پيامبر در آن شب خاص «ليلة المبيت» حرکت کردند و به سمت مدينه آمدند اين هم به همين صورت است. حضرت فرمود قسم به خدايي که مرجع عباد است ما بر حق هستيم.
اينجا سخن عرشي فرزند سالار شهيدان حضرت علي اکبر است. در خصوص علي اکبر(عليه السلام) درست است که در مقام ميدان عمل آن فداکاري آن شهامت و شجاعت را ما بايد مدّ نظر قرار بدهيم، اما قبل از آن بايد علي اکبر را در اين سخنش بشناسيم در حقشناسياش بشناسيم جهاد اکبر شناخت حق است و آن جهاد جهاد اصغر است. فرمود: «قَالَ فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ» حال که ما بر حق هستيم و داريم در تحقق حق الهي تلاش ميکنيم نبايد از مرگ هراسي داشته باشيم «إذاً لا نُبالي» ما از مرگ هرگز هراسي نخواهيم داشت «فإنّنا إذاً لا نُبالي أن نموتَ محقّين» اگر ما بر حق هستيم و تحققبخشنده حق و حکم و اراده الهي هستيم بنابراين جايي براي ترديد، جايي براي اينکه انسان هراسي به خود راه بدهد نيست و لذا اين فرزند سخني بسيار عرشي و الهي داشت و لذا ابي عبدالله(عليه السلام) در اينجا فرزندش را دعا ميکند و بر اين امر او را استوار ميدارد. سخن ابي عبدالله و علي اکبر را بايد در اين رابطه ديد. يک وقت حسين بن علي، علي اکبر را در ميدان جهاد و در ميدان قتال ميبيند صورت بر صورت ميگذارد و او را به علي صدا ميزند و آن حالت غم و اندوه بر چهره ابي عبدالله مينشيند اما اينجا اين حقشناسي و شناخت و معرفت نسبت به حق براي حضرت علي اکبر مورد ستايش و تمجيد و تعريف پدر بزرگوارش قرار ميگيرد. اينجا به گونهاي او را در آغوش ميگيرد به گونهاي اين فرزند را استقبال ميکند که نشان از تعظيم و تکريم اوست.
«فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ ع جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ»[3]؛ علي جان، خداي عالم بهترين پاداشي که يک پدر ميتواند به فرزند عطا بکند را به تو عطا بکند «جزاک اللهُ من وَلَدٍ خيرَ ما جزَي ولداً عن والدِه» بهترين پاداشي که يک فرزند از پدرش دريافت ميکند آن پاداش را خداوند به تو عنايت بفرمايد.
بنابراين يکي از شعائر حسيني ميتواند حق بودن حقشناسي و تعريف و توصيف حق به اين زيبايي در نهضت سالار شهيدان حسين بن علي محسوب شود.
«السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي أولاد الحسين و علي اصحاب الحسين السلام عليهم جميعاً و رحمة الله و برکاته».
[1] . سوره بقره، آيه147.
[2] . سوره بقره، آيه156.
[3] . بحارالانوار، ج44، ص379و380.