به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: نماز عید سعید قربان با حضور آحاد مردم مومن و متدین، به امامت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در محل حسینیه احمدآباد شهرستان دماوند برگزار شد.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در خطبه اول نماز عید سعید قربان اظهار داشتند: عید قربان مانند عید سعید فطر از برجسته ترین اعیاد و روزهای اسلامی است. عید رسمی در اسلام بدرقه یک عبادت بزرگ است؛ عید فطر بدرقه ماه مبارک رمضان است و عید قربان بدرقه احرام و حج تمتع است، انسان وقتی عبادت انجام داد و به پیشگاه مولایش نزدیک شد جشن می گیرد لذا در اسلام عید، بدرقه عبادت یا در صحابت عبادت است.
ایشان تصریح داشتند: این عید برای جوامع مسلمین است و نه تنها شیعیان؛ «لِلمُسلِمینَ عیداً»، اگر جمعه را عید خواندند برای نماز جمعه است و اگر غدیر را عید گفتند به خاطر «ولایت» است، دعای 48 صحیفه سجادیه که خواندنش قبل از نماز عید سعید فطر و قربان مستحب است پیامش همین نکته است که ذات اقدس اله در آفرینش خود به مقصد نهایی و هدف اصلی رسیده است، خدا کار تکوینی کرد که هدف تکوینی دارد یعنی خداوند به موجودات فیض هستی داد برای اینکه همه در یک مسیر باشند و از راه برنگردند، نه بیراهه بروند و نه راه کسی را ببندند.
معظم له ادامه دادند: خلقت سه هدف دارد؛ «تسبیح»، «تحمید» و «صحابت تسبیح و تحمید» و هیچ نقص و عیبی نیز در خلقت نیست، نقض و عیب، جدا از هم است، در جهان نه نقص در کار است و نه عیب و نه بی هدفی، همه موجودات می فهمند نقص و عیب دارند و به کسی مراجعه می کنند که مسبح از نقص و عیب است، لذا او را تحمید و تسبیح می کنند و تسبیح و تحمیدشان هماهنگ است.
آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به فرازهایی از صحیفه سجادیه ابراز داشتند: در این روز که روز عید است خداوند از ما می خواهد در تمام حالات تنها او را بخواهیم، باید تشریع ما با تکوین ما هماهنگ باشد، امام سجاد علیه السلام در دعای 47 و 48 صحیفه سجادیه فرمود هر چه می خواهید نزد خداوند است، خدا اینگونه نیست که فقط قهارانه با ما برخورد کند، دوستی و مهربانی خدا پیش و بیش از قهر اوست؛ در مناجات شعبانیه می خوانیم اگر خدا از ما پرسید تو چرا گناه کردی؟ می گوییم تو چرا عفو نکردی؟! تو که بزرگتر بودی! پس می شود با خدا هم ناز کرد و هم نیاز.
ایشان تاکید داشتند: عید قربان از بهترین و زرین ترین فرصت هاست؛ نه بار در ناله های قنوت این نماز عید، از خداوند می خواهیم که در این روز آنچه به پیامبر(ص) و ائمه(ع) داده است به ما نیز بدهد که قطعا این دعاها مستجاب است که امیدواریم به برکت این عید، تمام حاجیان و طائفان به سلامت و نیز با دعا و عبادت مقبول به کشورشان بازگردند.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در خطبه دوم نماز عید سعید قربان به اهمیت سنت قربانی کردن در اسلام اشاره کردند و بیان داشتند: مساله قربانی از بهترین مسائل دینی ماست، در جریان قربانی، طبق آنچه روایات به ما فرمودند گوسفند قربانی باید پروار باشد، این ذبایح شما ذخایر شما هستند؛ اگر کسی بخواهد در آن جهان سواره باشد باید اهل نماز شب و قربانی کردن باشد، مسافر غیر زاد و توشه راحله نیز می خواهد، این راه را نمی شود پیاده رفت، گفتند زاد تقواست و محبت و ولایت راحله است.
ایشان اذعان داشتند: قربانی کردن را حتما انجام دهید و گوشت آن را بین نزدیکان و نیازمندان توزیع کنید و نگویید گران است بلکه به مخزن الهی بنگرید که بینهایت است، روحیه شما مانند موش نباشد که اهل ذخیره و احتکار است، فرمود پرندگان مهاجر هم در مبدا و هم در مقصد و هم در بین راه روزی آنها تامین است، لذا همت شما بلند باشد و نگران روزی خود نباشید و به رحمت خدا امیدوار باشید.
معظم له خاطرنشان کردند: وجود گرامی رسول خدا دو قربانی می کرد؛ یکی به نیت خود و اهل بیت شان و دیگری به نیت خود و امتش! الان نیز وجود مبارک امام زمان(عج) نیز مانند جدش دو قربانی می کند، یعنی حضرت نیز برای ما قربانی انجام می دهد.
آیت الله العظمی جوادی آملی در بخش پایانی سخنان خود با تاکید بر مبارزه با احتکار و فساد اقتصادی اظهارداشتند: این بی عقلی است که انسان برای روزی آینده خود که خدا متولی آن است، کالایی را احتکار کند یا تاخیر در عرضه انجام دهد، جایی که خون شهید ریخته شده است آنجا طیب و طاهر است، این کشور را شهدا با خون خود طیب و طاهر ساخته اند، لذا از ما توقع دارند و طلبکار ما هستند، چرا باید دو تن سکه تهیه کنیم؟! برای چه؟ وقتی امثال این کارها بازار را متلهب می کند دلیل این کار چیست؟! همه چیز در این مملکت به اندازه کافی هست با این حال بازار ملتهب باشد معنا ندارد! خطبه های نماز عید برای این است که انسان متوجه شود که موش گونه زندگی نکند تا خیری که نصیب اهل بیت(ع) شد نصیب ما نیز بشود. انشاالله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و أهل بيته الأَطيبين الأَنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله».
عيد سعيد قربان که از اعياد بزرگ اسلامي است را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تهنيت و به عموم مسلمانها و شما برادران و خواهران نمازگزار باايمان تبريک عرض ميکنيم. اين عيد همانند عيد سعيد فطر از برجستهترين روزهاي پربرکت اسلامي است. مستحضريد که عيد رسمي اسلام بدرقه يک عبادت است. عيد تشريفاتي به آن معنا نيست. جريان عيد فطر، بدرقه ماه مبارک رمضان است و عيد سعيد قربان، بدرقه احرام و حج تمتّع و عمره تمتّع و اينهاست؛ يعني وقتي بنده عبادتش را انجام داد، به پيشگاه مولايش نزديک شد جشن ميگيرد و اين جشن برای همين دو عبادت بزرگ اسلامي است. اعياد ديگر که مربوط به ولايت است آن هم از همين سنخ است. اگر روز جمعه را عيد گفتند براي آن نماز جمعه است و اگر عيد غدير عيد هست براي آن ولايت است. در اسلام عيد بدرقه عبادت يا در صحابت عبادت است و اين عيد براي جوامع اسلامي است تنها براي شيعه نيست، «لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً»،[1] که همه مسلمانها اين روز را بايد به برکت خطبههاي امام جشن بگيرند. شما در دعاي 48 صحيفه سجاديه که قبل از خواندن نماز عيد قربان لابد شرکت کرديد و خوانديد در آن روزها ميبينيد وقتي عيد قربان ميشد يا عيد سعيد فطر ميشد، اندوه ائمه(عليهم السلام) زياد ميشد، روز مصيبت اينها بود؛ زيرا اين روز را آنها بايد خطبه بخوانند، اين روز را آنها بايد به عهده بگيرند، وقتي عيد قربان ميشد عيد فطر ميشد، اندوه اينها بود، روز مصيبت اينها بود.
اين دعاي 48 صحيفه سجاديه که خواندنش قبل از نماز عيد فطر و قبل از نماز عيد قربان مستحب است پيام رسمي آن اين است. ما الآن به لطف الهي در نظامي زندگي ميکنيم که به نام اين خاندان است. خدا را بايد شاکر باشيم که اين سرزمين به وسيله شاگردان اينها طيب و طاهر شد. اين سرزمين را بايد از هر نظر حفظ کرد که قبلاً هم به عرض شما رسيد، شايد بازگو بشود.
مطلب اساسي که در خطبه اوّل هست اين است که ذات اقدس الهي در آفرينش خود به مقصد رسيده است. يک سلسله مقصدهاي فرعي است که بعضيها به آن رسيدهاند و بعضيها به آن نرسيدند. اما آن هدف اصلي خلقت، هدف اصلي آفرينش که خدا آن سفره را پهن کرد، صد درصد به آن رسيده است. خدا يک کار تکويني کرد، سفره هستي پهن کرد، فيض هستي داد، شده خدا. براي چه؟ براي اينکه همه در يک راه باشند، کسي مزاحم کسي نباشد، بيراهه نرود و راه کسي را نبندد، از راه برنگردد، اين هدف اصلي خلقت است. اين به نام هدف تکويني است؛ چون کار تکويني هدف تشريعي ندارد، کار تکويني هدف تکويني دارد. کلّ جهان را آفريد در يک بستر مستقيم، همه هم در بستر مستقيم حرکت ميکنند. هيچ موجودي نه معطّل است نه بيراهه ميرود نه راه کسي را ميبندد در نظام تکويني؛ لذا فرمود: ﴿إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾؛[2] يعني «ما خلقت العالم إلا أن يسبّحني بحمدي» و همه دارند همين کار را ميکنند. هيچ موجودي، هيچ درنده و چرنده ارضي و سمايي بيراهه نميرود.
فرمود: همه دارند همين کار را ميکنند، من هم براي همين خلق کردم. هيچ گرگي بيراهه نميرود، کار خودش را انجام ميدهد. او بايد بدَرد و ميدرَد. ﴿إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾؛ يعني «ما خلقت العالم إلا أن يسبّحني بحمدي». سه اصل است: تسبيح، تحميد، صحابت تحميد در تسبيح. تسبيح محض نيست، تحميد محض نيست. تسبيح او آميخته به تحميد است. چرا تسبيح است؟ چرا تحميد است؟ چرا آميختگي است؟ همه موجودات ميدانند ناقص هستند، همه ميدانند معيب هستند؛ ما يک نقص داريم و يک عيب. عيب آن است که در درون او يک پوسيدگي است؛ نقص آن است که پوسيده نيست، ولي کم است. اگر يک فرش دوازده متري پوسيده به شما بدهند، ميگويند شما خيار عيب داريد، اين فرش معيب است. يک فرش دوازده متري سالم دستبافت به شما بدهند ميگوييد اين فرش براي اتاق بيست متري ناقص است، نقص چيزي است عيب چيزي ديگر است. دو اصل است و دو حکم است، مرزهايش هم جداست. در جهان نه نقصي در کار است و نه عيبي در کار. هر موجودي ميبيند خودش محتاج است، به چه کسي مراجعه ميکند؟ مثل بشر نيست که گاهي درِ خانه اين را بزند، گاهي درِ خانه او. همه ميفهمند که نقص دارند، همه ميفهمند که عيب دارند، به کسي مراجعه ميکنند که مسبَّح از نقص است، مسبَّح از عيب است. وقتي درِ خانه آن مسبَّح را زدند، عيبشان برطرف شد نقصشان رفع شد، شکرگزار او هستند؛ هم او را تسبيح ميکنند هم او را تحميد ميکنند، هم آن تسبيحشان با اين تحميد هماهنگ است، چرا او را حمد ميکنند؟ چون او بينقص است، يک؛ نقص هر ناقصي را برطرف ميکند، دو. فرمود: من جهان را بر اين خلق کردم، همه هم سرجاي خودشان هستند.
اين که در سوره مبارکه «اسراء» ـ به صورت موجبه کليه از آن طرف سالبه کليه ـ فرمود: ﴿إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾، يعني همين! هيچ نقصي نيست، هيچ عيبي نيست، هيچ کمبودي نيست، هيچ تصادفي نيست. گوشهاي از عالم به تشريع برميگردد که گاهي کجراهه ميروند. ﴿ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾،[3] بعضيها «اکثرهم کذا»، «اکثرهم کذا». هدف اصلي هدف تکوين است که همه در راه هستند. در نظام تشريع البته عدهاي معصيت ميکنند. اما همينها که در نظام تشريع معصيت ميکنند در نظام تکوين مطيعاند. ما چه بخواهيم چه نخواهيم ما را آوردند، چه بخواهيم و چه نخواهيم ما را ميبرند، چه بخواهيم چه نخواهيم بايد به نظام کلّ سر بسپريم؛ منتها کجا برويم به اختيار خود ماست، چگونه برويم به اختيار خود ماست؛ ﴿قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ﴾[4] اين طور نيست که ما بتوانيم بمانيم. چه بخواهيم چه نخواهيم آمديم، چه بخواهيم چه نخواهيم هستيم، چه بخواهيم چه نخواهيم ميرويم. اما چگونه برويم به دست خود ماست. اين روزها که روز عيد است روز ذخيره کردن است.
بنابراين در نظام تکوين هيچ نقصي نيست هيچ عيبي نيست، هيچ بيهدفي هم نيست. خدا به مقصدش رسيده است؛ منتها اين مقصد مقصد فعل است، نه مقصد فاعل، او منزه از آن است که نيازي به کار داشته باشد.
در تمام اين موارد ذات اقدس الهي از ما ميخواهد که او را بخواهيم؛ يعني اين تشريع ما با آن تکوين ما هماهنگ باشد. همان طوري که هستي ما به آن سمت ميرود، اين گرايشهاي عادي ما هم به همان سمت برود و اگر به آن راه رفتيم هر چه ميخواهيم که آنجاست. در همين دعاي 47 و 48 که يکي مربوط به روز عرفه است، يکي مربوط به عيد قربان است که امام سجاد(سلام الله عليه) دارد؛ ميفرمايد: شما هر چه ميخواهيد نزد خدا هست. ديگري هم که دارد از او دارد. به ما فرمودند به خدا بگوييد خدايا! آنها که خوب شدند چه کسي به آنها داد؟ اگر آنها از خودشان آورده باشند، بله حق داريد به من اعتراض کنيد؛ اما آنها که دارند هم تو دادي. «لَا الَّذِي أَحْسَنَ اسْتَغْنَی عَنْ عَوْنِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ لَا الَّذِي أَسَاءَ وَ اجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَ لَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِك»؛ آنهايي هم که دارند به آنها چه کسي داد؟
قبلاً هم به عرض شما رسيد خدا خداست! در عين حال که جبروتي است دوست هم هست. گِله ما را هم قبول ميکند؛ يعني اين طور نيست که فقط قهّارانه با ما سخن بگويد. اين دعاي نوراني ماه مبارک رمضان در دعاي «افتتاح» که از وجود مبارک حضرت است به ما اجازه ادلال ـ ادلال يعني غنج، يعني ناز ـ «مُدِلًّا عَلَيْك»؛[5] اين بيان نوراني حضرت است. به ما اجازه داد که با خدا ناز کنيم. اين دعاي نوراني «افتتاح»: «اللَّهُمَ إِنِّي أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِك»؛ «مُدِلًّا عَلَيْك»، خدا ميخواهم با تو ناز کنم. چگونه ناز کنيم؟ اين دعاها مثل قرآن «يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً»[6] است. نازِ با خدا را چه کسي به ما ياد بدهد؟ همين ذوات قدسي که نُه بار نام اينها را برديم. آنها به ما ياد دادند که چگونه با خدا ناز کنيم. ناز! گِله!
اين «مناجات شعبانيه» که پربرکتترين مناجات ائمه(عليهم السلام) است، در اين «مناجات شعبانيه» اختصاصي به حضرت امير ندارد، همه ائمه اين را ميخواندند، به ما هم گفتند بخوانيد اين «مناجات شعبانيه» را. در بخشهايي از اين «مناجات شعبانيه» به ما گفتند با خدا ناز کنيد! بگوييد خدايا! تو اگر به من بگويي چرا گناه کردي، من ميگويم تو بزرگتري، تو چرا عفو نکردي؟! ما با اين خدا کار داريم. «إِلَهِي إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِك»،[7] ما با اين کار داريم. از اين لطيفتر؟ از اين مهربانتر؟ به او بگوييم تو که بزرگتر بودي چرا آبروي ما را بردي؟ اين راه باز است. اين از بهترين مناجاتهاي ماست. «إِلَهِي إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِك»؛ اگر بگويي چرا بد کردي؟ ميگويم تو که بزرگتر بودي چرا نبخشيدي؟ چرا آبروي ما را بردي؟ چرا نزد اينها گفتي؟ اين خداست.
پس ميشود با او هم ناز کرد هم نياز؛ هر دو راه هست. اين از بهترين مناجاتهاي ماست. اين روز عيد براي همينهاست. گِله نميکنيم ـ معاذالله ـ از راه؛ اما تو که ميتوانستي ببخشي! حق تو هم که بود، ما حق کسي را که ضايع نکرديم. اگر خلاف کرديم حق تو را ضايع کرديم، حق کسي را ضايع نکرديم، کار هم که به دست توست. کلّ جهان را هم که تو دادي. اين همه مار و عقرب را داري روزي ميدهي. در آيه شش سوره مبارکه «هود»[8] فرمود شما چه کار داري فلان مار يا فلان عقرب نيش ميزند، اين مخلوق من است عائله من است، فلان خرس شش ماه بايد زير برف بخوابد، تو چه کار داري؟ فلان خوک «نجس العين» است و حرام گوشت، تو چه کار داري؟ اينها عائله من هستند، من آنها را خلق کردم و به او روزي هم ميدهم. اما شما آن مقداري که گفتم درست راه برويد راه حلال باز است. عمداً راه حلال را نبنديد. فرمود: شما چرا عمداً روزي حلالتان را کنار ميگذاريد، من که آن مار و عقرب را فراموش نکردم، آن خرس و خوک را فراموش نکردم، هر روز آنها روزيشان را ميگيرند، من هم ميدهم. کدام خوکي در عالم روزياش را به او ندادم من؟ کدام خرسي است که به او ندادم؟ کدام حرام گوشت است؟ کدام «نجس العين» است؟ اينها عائله من هستند. اما او روزي خودش را ميخواهد. شما اگر ـ خداي ناکرده ـ روزي حلالتان را بگذاريد کنار، ميشويد: ﴿كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل﴾،[9] چرا آدم روزي حلالش را کنار بگذارد؟
بنابراين عيد از بهترين و زرّينترين فرصتهاست و در تمام اين دعاها هم به ما راه اهل بيت را نشان دادند. نُه بار در نالههاي قنوت گفتيم هر چه به آنها دادي به ما هم بده! ما که عصمت نخواستيم، ما که معجزه نخواستيم، ما که امامت نخواستيم، ما که نبوت نخواستيم، ما که ولايت نخواستيم. ما ايمان و عمل صالح خواستيم، حفظ آبروي دنيا و آخرت خواستيم، حفظ نظام خود را خواستيم. ما همينها را ميخواهيم، چيزي ديگر که نميخواهيم. آن درجات عاليه را که کسي نسبت به آنها اصلاً فکر نميکند. نُه بار گفتيم خدايا روز عيد است هر چه به آنها دادي به ما بده! اين دعاها يقيناً مستجاب است.
اگر ـ خداي ناکرده ـ کسي بيراهه برود هم به خودش هم به ديگري آسيب ميرساند. راه باز است، هيچ موجودي در نظام هستي بيراهه نميرود: ﴿أَلا إِلَي اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ﴾.[10] هيچ گرگي بيراهه نميرود، کار خودش را انجام ميدهد. هيچ گوسفندي بيراهه نميرود، هيچ مار و عقربي بيراهه نميرود، همهشان راه خودشان را انجام ميدهند. همهشان مسبّح هستند؛ منتها فرمود شما متوجه نميشويد، حرفهاي اينها را متوجه نميشويد که اينها چه ميگويند! نه نميشنويد، نفرمود «و لکنکم لا تسمعون»! سخن از شنيدن نيست، سخن از درک تسبيح آنهاست. اين درک هم درک حقيقي است نه اينکه اينها زبان حال دارند، چون زبان حال را که خيليها بيان کردند، همهشان استدلال کردند اينها ممکناند، واجب ميخواهند؛ مخلوق هستند خالق ميخواهند؛ ضعيفاند، اين استدلالها که در کتابها پر است؛ اينکه نيست. زبان حال نيست، آيت بودن اينها نيست. فرمود: ﴿وَ لكِن لَّا تَفْقَهُونَ﴾؛[11] شما نميفهميد که اينها چه دارند ميگويند! يک سليمان ميخواهد که ﴿عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ﴾[12] باشد و او شاگرداني تربيت کند و آن ﴿تَفْقَهُونَ﴾ شد. نه معنايش اين است که اگر شما فکر کنيد بررسي کنيد ميبينيد اينها چون ممکناند واجب ميخواهند؛ مخلوق ميخواهند خالق ميخواهند. خير، آن را که ميفهميد و در کتابها پر است. حرفهاي اينها را نميفهميد.
از امام سجاد(سلام الله عليه) رسيده است که اين نالهاي که گنجشکها بين طلوعين ميکنند مرتب از خداي خود روزي طلب ميکنند؛ اينها چون زبان حيوانات را بلدند ميفهمند که اينها چه ميگويند.
بنابراين در تمام اين ايامها که ـ إنشاءالله ـ کسي عبادتي کرده است، عبادت را بدرقه ميکند جشن ميگيرد، ما اميدواريم همه حاجيان و معتمران و محرمان و زائران و طائفان بيت شريف با زيارت مقبول و طواف مقبول و دعاي مستجاب ـ إنشاءالله ـ برگردند در کمال سلامت باشند حجشان مقبول، عمرهشان مقبول، احرامشان مقبول، دعايشان مستجاب باشد ـ إنشاءالله ـ.
اميدواريم ذات اقدس الهي اين ادعيه را در حق همه، مخصوصاً آن عزيزان مستجاب بفرمايد!
«اللهم صلّ علي محمد و عترته الطاهرين». خدايا آنچه خير و صلاح و فلاح دنياي ما و آخرت ماست مرحمت بفرما!
نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سايه وليّات حفظ بفرما!
خطر بيگانگان را به خود استکبار و صهيونيسم برگردان!
مشکلات مملکت چه در بخش اقتصاد چه در بخش ازدواج جوانها به لطف الهي حلّ بفرما!
اين کشور وليّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطري محافظت بفرما!
اين ادعيه را در حق همه مؤمنين عالم مستجاب بفرما!
«غفر الله لنا و لکم»
«اللهم صل علي محمد و آل محمد».
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين و فاطمة الزهراء سيدة نساء العالمين و الملائکة المقربين. اللّهم صلّ و سلّم علي جميع الأنبياء و المرسلين علي رسول الله و علي علي بن ابيطالب و علي فاطمة الزهراء و علي الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و الخلف القائم المنتظر المهدي، صلواتک عليهم اجمعين».
پروردگارا آنچه خير و صلاح و فلاح نظام ما و رهبر ما و مراجع ما و دولت و ملّت و مملکت ماست ـ إنشاءالله ـ در سايه وليّات حفظ بفرما!
در خطبه دوم وظيفه عيد قربان بايد مطرح بشود. در جريان عيد قربان مستحضريد برخلاف عيد فطر که اين تکبيرات از همان نماز صبح شروع ميشود؛ اما اينجا تکبيرات مستحب، اگر کسي در مکه باشد روي پانزده نماز و اگر در مکه نباشد دَه نماز؛ يعني از ظهر امروز نماز ظهرين دوتا، نماز مغربين چهارتا، نماز صبح پنج تا، بعد از اين پنج نماز اين تکبيرات مستحب است که گفته بشود تا صبح فردا. ظهر فردا هم اين چنين است؛ يعني ظهر و عصر، مغرب و عشا و صبح روز بعد، اين پنج نماز ديگر که به اضافه پنج نماز اول ميشود دَه نماز، اين تکبيرات «عَلَی مَا هَدَانَا»[13] مستحب است بعد از نماز گفته بشود که ـ إنشاءالله ـ يادمان نرود.
مسئله قرباني، از بهترين وسايل عبادي ماست که ـ إنشاءالله ـ حتي نصوصي هست که کسي ميتواند قرض کند و قرباني کند؛[14] منتها کسي که به زحمت نيفتد. کسي که کالاي منزل را هم گاهي قرض ميکند و ميدهد و ميتواند بدهد امکان دارد، اين مستحب است که حتي قرض بکند و قرباني بکند. اما کسي که دستش باز است بتواند اين کار را بکند، نه اينکه به زحمت بيفتد. جريان قرباني را روايات ما ائمه فرمودند که قربانيتان گوسفندهاي چاق باشد؛[15] براي اينکه اين ضحاياي شما مطاياي شما هستند.[16] بعضيها سواره ميروند بعضي پياده ميآيند. حالا چه کساني آنجا سواره ميروند، چه کساني آنجا پياده ميروند خيلي روشن نيست.
بسا امير كه آنجا اسير خواهد شد ٭٭٭ بسا امير كه آنجا فرمانگذار خواهد بود
بسا سواره كه آنجا پياده خواهد شد ٭٭٭ بسا پياده كه آنجا سوار خواهد بود[17]
خيلي از اُمرا را آنجا اسير ميکنند، خيلي از سوارهها را آنجا پياده ميکنند. خيلي از پيادهها را آنجا سواره ميبرند. روشن نيست که چه کسي اسير است چه کسي امير؟ چه کسي سواره است و چه کسي پياده؟ اين روايات ما دارد که اين ضحاياي شما مطاياي شما هستند.
يک بيان نوراني از امام عسکري(سلام الله عليه) است که فرمود: «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْلِ»،[18] اگر کسي بخواهد سواره برود، بايد اهل نماز شب باشد. «مطيه»؛ يعني مرکَب راهوار را ميگويند مطيه. فرمود: نماز شب يک مرکَب راهواري است، اگر کسي بخواهد آنجا سواره بيايد، حتماً بايد اهل نماز شب باشد. ميدانيد مسافر تنها زاد نميخواهد، توشه يعني غذا. اگر سفر نزديک باشد، با همين غذا کافي است، ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾؛[19] اين ﴿تَزَوَّدُوا﴾؛ «زاد»، يک؛ «راحله»، دو؛ معناي آن اين نيست که فقط توشه تهيه کن؛ چون راه که طولاني است، زاد بيراحله ممکن نيست؛ يعني زاد تهيه کن، يک؛ راحله تهيه کن، دو. اين راه را نميشود پياه رفت، تا چه وقت ميخواهيم پياده برويم؟ مگر يک ميليارد فرسخ و دو ميليارد فرسخ است؟! گفتند تقوا زاد است، ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾. محبت به ولاي اهل بيت، راحله است که سواره آدم ميرود. مگر رفتن اين راه طولاني ميلياردها ميلياردها فرسخ کار آساني است که آدم با کولواره برود؟ تا راحله نداشته باشد ميماند در راه. اين ﴿تَزَوَّدُوا﴾ زاد در قبال راحله نيست، در صحابت راحله است؛ يعني زاد تهيه کن، مرکَب تهيه کن. مرکَب محبت است. زاد همين تقواست که ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾. پس:
بسا سواره كه آنجا پياده خواهد شد ٭٭٭ بسا پياده كه آنجا سوار خواهد بود
بسا امير كه آنجا اسير خواهد شد ٭٭٭ بسا امير كه آنجا فرمانگذار خواهد بود
ما اگر بخواهيم سواره برويم، راه اصلي آن نماز شب است، اين راه هم در روايات ما هست که ضحاياي شما، اضحيه شما اين قربانيهای شما را چاق و فربه انتخاب کنيد که مرکَب شما بشود، نگو مگر گوسفند را سوار ميشوند؟ شما مرکَب ميخواهي، گوسفند که نميخواهي. فرمود: هر چه اين گوسفند شما چاقتر بود، مرکَب شما در قيامت راهوارتر است؛ ضحاياي شما مطاياي شماست.
اما دستور ديگري که دادند، براي افراد عادي که گوسفند تهيه ميکنند کار خوبي است؛ اما اگر خودش در منزلش گوسفندي تربيت کرد اين کار را نکند، تربيت شده خودش را با دست خودش ذبح نکند. ما براي اوّلين از استادمان مرحوم علامه طباطبايي اين را شنيديم که اين را فرمودند، بعد به اين روايات برخورديم. اينکه ميبينيد بعضيها در شخصيتها ممتاز ميشوند که در هر ألفي يک اَلفي ميآيد، براي همينهاست. اين سيد بزرگوار البته چهارده نسل اينها عالم و روحاني و جزء سادات طباطبايي بودند. يک وقت من حضورشان رفتم آن روزها يعني قبل از شصت سال، همه در خانه مرغ داشتند، اين مرغها گاهي ميآمدند در تراس و در ايوان و اينها، اين مرغ از داخل حياط آمده در تراس، کساني که آنجا بودند اين مرغ را از تراس به حياط هدايت کردند. بعد ديدم ايشان ميفرمايند که اينها اينجا هستند تا بميرند ما اصلاً مرغ خانگي را ذبح نميکنيم؛ اين چه روحيهاي است؟ ما اوّلين بار يعني 63 چهار سال قبل اين حرف را شنيديم. بعد به روايات برخورديم ديديم بله، ائمه فرمودند: چيزي را که خود آدم تربيت ميکند، کشتن آن روا نيست. آدم ميخواهد مرغ تهيه کند بازار بايد تهيه کند. مرغ خانگي را انسان دستپرورده خودش را انسان ذبح کند اين نهي شده است، نه حرام است؛ يعني برخلاف عاطفه است. در قرباني هم همين است. کسي که گوسفندي را خودش تربيت کرده، در باغ خودش است، زير دست او بود، به او علف داده، او را قرباني نکند. عاطفه يعني عاطفه! رحم يعني رحم! ادب يعني ادب! تربيت يعني تربيت! فرمود: اين به هر حال نان و آب شما را از دست شما خورده، الآن کارد ميکشي يعني چه؟ اين کارد را براي چه ميکشي؟ اين در سفره شما بوده. اين نهي شده است. اين لطافت نيست؟! اين ادب نيست؟! آن وقت يک مسلمان با مسلمان ديگر در کنار يک سفره در يک مسجد کنار هم نان هم را خوردند، آن وقت باهم دعوا بکنند يعني چه؟ فرمود اين کار را نکن.
بعد از رحلت ايشان هم پسر بزرگشان يک وقت آمدند من اين قصه را گفتم، فرمود بله ما خروسي داشتيم بعد از هفده هجده سال تازه اخيراً پير شد، خودش مُرد. اينها را از کجا ياد گرفتند اينها؟ اينها را از همين روايات ياد گرفتند.
بنابراين فرمود قرباني حتماً بکنيد، گوشت را به همسايههايتان بدهيد، به دوستانتان بدهيد، به فقرا بدهيد، اين کار را بکنيد. حالا آنها که در مکه هستند حسابشان جداست، اما اينها گفتند حتماً اين کار را بکنيد، نگوييد گران است، کل جريان را او برميگرداند. ببينيد مخزن او چقدر است، نگاه نکنيد که موشهايي آمدند ذخيره کردند و احتکار کردند. فرمود ما دو نوع حيوان داريم: يک حيوانات موشي داريم که اهل ذخيرهاند. يک حيوانات آزاد داريم مثل کبک و کبوتر، اين قبلاً هم به عرض شما رسيد. مهاجريني که در مکه بودند، ديدند رهبرشان وجود مبارک حضرت از مکه به مدينه مهاجرت کرده، اينها هم تنها شدند، دينداري بدون رهبر سخت است، ميخواستند از مکه به مدينه مهاجرت کنند، با دست خالي که نميشود. زميني داشتند، کسي از اينها نميخريد. يک تکه فرش داشتند، اجازه نميدادند که اينها ببرند. نه منقول را اجازه ميدادند نه غير منقول را اجازه ميدادند. مانده بودند! آيه نازل شد: ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ﴾[20] فرمود مردم! شما ببينيد اين پرندهها هزار کيلومتر، هزار مايل بال ميزنند با دست خالي از جايي به جايي بروند، مبدأ، مقصد و در راه فرمود ما روزيشان را ميدهيم. کبک باشيد کبوتر باشيد، آنکه «يحمل رزقها» که موش است، آن طور نباشيد. فرمود هم موشها را که «يحمل رزقها» ما ميدهيم، هم کبک و کبوتري که ﴿لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ﴾، مرغهايي که براي تالاب ميآيند هزار مايل، کمتر بيشتر بال ميزنند، با دست خالي ميآيند، هم مقصد روزيشان هست هم مبدأ روزيشان هست هم در بين راه. هزارها ماهي، ميليونها ماهي، ميليونها کبوتر و کبک اينها در عالم پرواز ميکنند فرمود ما همه اينها را تأمين ميکنيم، دنبال چه ميگرديد؟ دنبال اينکه کالا را ذخيره کنيد؟ اينکه فرمود يک عده از حيوان پستتر هستند. وقتي اين آيه نازل شد گفتند خوب! همينها مثل کبوتر بال زدند با دست خالي از مکه به مدينه آمدند. اين آيه اين مهاجرين را راهاندازي کرد، ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ﴾، مثل موش نيست اهل احتکار نيست. اين طور حلقوم مردم را فشار بياورد، گراني تحميلي وارد کند نيست. فرمود هم موشها را ما ميدهيم، او به اندازه ذخيره که زندگي نميکند، به اندازهاي که خدا به او عمر داد زندگي ميکند. هم اينهايي که بال بال ميزنند، کبوتر و کبک هستند ما ميدهيم، ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ﴾. اينها گفتند حالا که اين است بلند ميشويم ميرويم. با دست خالي از مکه به مدينه آمدند و تأمين شدند. پس ميشود. وعده نيست، گزارش است که اين طور کرديم، نه اين طوری ميکنيم. گرچه هر دو براي خدا يکسان است.
بنابراين اين قرباني از همين قبيل است. فرمود: قربانيهاي محکم، خوب، سالم انتخاب بکنيد و اصولاً اين مسئله را هم در باب اطعمه و اشربه گفتند، وقتي چيزي ميخواهيد تهيه کنيد؛ يک وقت است کسي ندارد معذور است، اما اگر دارد سعي نکند که ميوه ارزان را ميوه پوسيده را ميوه مثلاً معيب را براي زن و بچه ببرد؛ براي اينکه آنها چشمشان به دست شماست، اگر ميتوانيد ميوه سالم ببر. شما همّتت بلند باشد، اينها در کنار سفره شما نشستند. اين دين بوسيدني است! در همين روايات آمده است که اگر کسي به اين فکر است که اين چيزهای تهمانده را بخرد براي زن و بچه ببرد، فرشتههاي ميگويند: «لَا بَارَكَ اللَّهُ لَك»،[21] اگر به اين فکر است که اشرافيت نکند، ولي چشم زن و بچهاش به دست اوست، يک ميوه سالم ببرد. اگر در صدد اين است، فرشتهها ميگويند: «بَارَكَ اللَّهُ لَك»، اين دين بوسيدني نيست؟! اين زن و بچه دستشان به شماست. به دنبال ارزاني ميگردي، براي چه؟ اين کجا را نگاه بکند؟ شما ببخش تا او ببخشد. اين دين ميگويد که مرغي که خودت در خانه تربيت کردي و اردکي که خودتان در خانه تربيت کردي، حيواني که در خانه تربيت کردي، اين را با دست خودتان سر نبُريد. گوسفندي که خودتان در باغتان تربيت کرديد اين را قرباني نکنيد. اگر هم خواستيد مصرف کنيد اين را تبديل کنيد به يک گوسفند ديگري و يک گوسفندي که آشنا با شما نيست، گلويش کارد بگذاريد. اين روا نيست؛ حتي قرباني کردن گوسفندي که انسان خودش تربيت کرد روا نيست.
اما وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء)، دو تا قرباني ميکرد. در سفري که حالا بعد از جريان فتح مکه، شصت شتر کشت، آن يک حساب استثنايي بود. يک قرباني ميگفت خدايا اين را ذبح ميکنم براي خودم و اهل بيتم که ذبح نکردند. دومي ميگفت خدايا اين را ذبح ميکنم براي خودم و امت خودم. الآن وجود مبارک وليّ عصر چه کار ميکند؟ براي ما قرباني نميکند يا ميکند؟ اين امام است! مگر ميشود کاري که پيغمبر ميکند اين نکند؟ اين نميشود! براي امت قرباني ميکرد. هم براي خودش و اهل بيتش، يک؛ هم براي خودش و امتش، دو. اين پيغمبر به ما دستور داد که قرباني کنيد! ما هم همين راه را بايد طي کنيم. همين راه را که طي کنيم يقيناً ذات اقدس الهي براساس ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[22] مرحمت ميکند. اين بيعقلي است که ما روزي پيشبيني نشده را احتکار کنيم، يا حالا الآن آمدند اصطلاحش را عوض کردند، تأخير در عرضه. فرمود اين کار را نکنيد. من به اينها روزي دادم، چرا راه اينها را بستيد؟
باور نکردند که يک عده به صورت موش محشور ميشوند. مشکل اين است که اگر کسي واقعاً موش بشود ديگر عذابي ندارد. اگر کسي به صورت گرگ در بيايد گرگ همان لذت را از زندگي ميبرد که تيهو و طاوس ميبرند. اين گرگ چه خجالتي ميکشد؟ اما تمام محذور اين است که «إنسانٌ و ذِئبٌ»! «إنسانٌ و قردٌ»! انساني است که بوزينه شد. کاملاً ميفهمد و شرمنده است. لذا بزرگان ما ميگويند اين «انسان» نوع اخير نيست، نوع متوسط است، تحتش انواع فراوان است. «إنسانٌ و قردٌ»، «إنسانٌ و فأرةٌ»؛ انساني است که موش است؛ لذا تمام شرم برای اوست. انساني است که گرگ است؛ چرا ما اين طور باشيم. ما که ميتوانيم به صورت:
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست به تدريج کنندش اطلس[23]
ما ميتوانيم اين طور باشيم. بارها به عرض شما رسيد؛ آن سلسله مسائل دعا و مسائل ثنا و پرهيز از جهنم و رفتن به بهشت، اينها سرجايش محفوظ است. اما شهدا غير از اين کارهايي که سينهزني ما داريم، دعا ميکنيم و شفاعت اينها را هم از خدا ميخواهيم، يک کار سياسي اساسي در مملکت کردند. اينها اين کشور را پاک کردند. اين زيارتنامهها البته ثواب دارد آدم انجام ميدهد، ولي علم يعني علم! حواستان جمع باشد، علم يعني علم! يعني جان کَندن ميخواهد تا آدم بفهمد که اين زيارت يعني چه! اينکه در زيارتها به پيشگاه شهدا عرض ميکنيم: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُمْ»،[24] يعني چه؟ يک وقت است که ميگوييم: «يا ليتنا کنّا معکم» اين مربوط به شفاعت و توسل و بهشت و اينهاست. يک وقت به ما گفتند بفهميد جايي که خون شهيد ريخته شد، آن کشور طيّب و طاهر است. ايران طيّب و طاهر يعني ايراني که دزد ندارد محتکر ندارد. اين شهيد ما را رها ميکند؟! اين طلبکار است. خداي سبحان به ما اجازه دادند، حتي با او ناز هم بکنيم. اما جاي ناز مشخص است؛ اگر کسي ـ خدايي ناکرده ـ بين خود و خداي خود «حق الله»اي مثلاً اينکه نماز تأخير کرد و استغفار کند، بله؛ اما در اين گونه از موارد که ملتي را گرفتار التهاب بکند، فرمود: ﴿لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ﴾؛[25] طرزي آبروي ميبرد که نوه اين در مهد کودک مسلوب الحيثية است، ميگويند برو جدّ تو دزد است! خودش بيآبروست در زندان است، دانشگاهيهايش بيآبرو هستند در دانشگاه. دانشآموزانش در مدرسه بيآبرو هستند. نوه او هم در مهد کودک بيآبرو هست. وقتي خدا بنا شد آبروريزي بکند، همين است. چرا ما اين کار را بکنيم؟ چرا دو تُن سکه تهيه بکنيم؟ براي چه؟ درست است، خدا عفوّ است غفور است؛ اما اين را ائمه گفتند شهيد کشور را پاک کرد. يک وقت است جايي گوسفند ميکشند خون ميريزد آن را باران پاک ميکند. يک وقت اختلاس و نجومي است اختلاس و نجومي را که باران پاک نميکند؛ خون شهيد پاک ميکند.
«طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُمْ»، چند بار اين حرفها برايتان گفته شد؟ آن وقت قرآن چه ميگويد؟ میفرمايد: ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾;[26] کشوري که پاک شد، بايد ميوه پاک بدهد. ميوه پاکش چيست؟ اگر قرآن است حرفش اين است، اگر عترت است حرفش آن است، اگر هماهنگي عترت و قرآن است حرفشان اين است. کشوري که طيّب و طاهر است قرآن ميگويد کشور طيّب و طاهر ميوه طيب و طاهر ميدهد، ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ﴾. آن وقت ما مشکل داريم؟! همه چيز در اين مملکت هست. ارز کافي، سکه کافي، نقدينگي کافي؛ اما بازار ملتهب! اين است که خدا فرمود: ﴿لَهُمْ خِزْيٌ﴾؛ براي يک عده بيآبرويي است. روز عيد براي همين حرفهاست. خطبههاي عيد براي همين حرفهاست که ما موش نباشيم، گفت:
چو سرو و سنبله بالاروش باش ٭٭٭ بنفشهوار سوي پَست منگر[27]
چرا آدم مثل موش زندگي کند؟ چرا مثل کبوتر زندگي نکند؟ آزاد نباشد؟ راه دارد.
بنابراين حداکثر بهرهاي که در اين قنوت نهگانهاي که ـ إنشاءالله ـ مستجاب است ببريم، اين است که راه اينها را طي کنيم راه اهل بيت را. خيري که اينها رفتند نصيب ما بشود، راهي که اينها رفتند نصيب ما بشود. بيش از اين شما را تصديع ندهم. اميدواريم ذات اقدس الهي اعمال و عبادات همه شما را ضحاياي همه شما را ضحاياي همه حاجيان را در سرزمين منا و ساير عزيزان را به احسن وجه قبول بکند و خير دنيا و آخرت مرحمت بکند.
پروردگارا امر فرج وليّات را تسريع بفرما!
نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سايه وليّات حفظ بفرما!
آنچه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت ماست به برکت قرآن و عترت بهره همه ما بفرما!
مشکلات اقتصاد و ازدواج جوانها را به لطف وليّات برطرف بفرما!
خطر بيگانهها را به استکبار و صهيونيسم برگردان!
کشورهاي اسلامي را از سلطه بيگانهها نجات مرحمت بفرما!
اين ادعيه را در حق همه مؤمنان مستجاب بفرما!
زائران بيت الله را با زيات مقبول، طواف مقبول، دعاي مستجاب به اوطانشان برگردان!
اين کشور وليّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر گزندي محافظت بفرما!
«و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»
[1]. من لا يحضره الفقيه، ج1، ص513؛ إقبال الأعمال(ط ـ القديمة)، ج1، ص289.
[2]. سوره اسراء، آيه44.
[3]. سوره ذاريات, آيه56.
[4]. سوره کهف, آيه29.
[5] . إقبال الأعمال (ط ـ القديمة)، ج1، ص58.
[6] . الكشاف, ج2, ص430؛ کامل بهايي(طبري)، ص390.
[7] . إقبال الأعمال (ط ـ القديمة)، ج2، ص686.
[8]. سوره هود, آيه6؛ ﴿مَا مِن دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلاَ عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا﴾.
[9]. سوره اعراف، آيه179؛ سوره فرقان، آيه44.
[10]. سوره شوری، آيه53.
[11]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه1.
[12]. سوره نمل، آيه16.
[13] . من لا يحضره الفقيه، ج1، ص517؛ «اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّكْرُ فِيمَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَام».
[14] . علل الشرائع، ج2، ص440.
[15] . الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج6، ص299.
[16] . من لا يحضره الفقيه، ج2، ص213؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اسْتَفْرِهُوا ضَحَايَاكُمْ فَإِنَّهَا مَطَايَاكُمْ عَلَی الصِّرَاط».
[17] . ديوان اشعار سعدي، قصيده23.
[18] . بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج75، ص380.
[19]. سوره بقره, آيه197.
[20]. سوره عنکبوت، آيه60.
[21]. وسائل الشيعة، ج17، ص451؛ «فِي الْجَيِّدِ دَعْوَتَانِ وَ فِي الرَّدِيءِ دَعْوَتَانِ يُقَالُ لِصَاحِبِ الْجَيِّدِ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَ فِيمَنْ بَاعَكَ وَ يُقَالُ لِصَاحِبِ الرَّدِيءِ لَا بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَ لَا فِيمَنْ بَاعَك».
[22]. سوره انعام، آيه160.
[23]. سنايی، قصايد، قصيده90.
[24]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص723.
[25]. سوره مائده، آيه33.
[26]. سوره اعراف، آيه58.
[27]. ديوان شمس، غزل1044.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.
