پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به بیست و هفتمین همایش کتاب سال حوزه

14 02 2026 7874076 شناسه:

​​​​​​​پایگاه اطلاع رسانی اسراء: بیست و هفتمین همایش کتاب سال حوزه، صبح امروز با پیام آیت الله العظمی جوادی آملی و با حضور گسترده پژوهشگران، اساتید برجسته حوزه و دانشگاه، مدیران مراکز علمی و جمعی از مسئولان حوزوی و کشوری در مدرسه امام موسی کاظم علیه‌السلام در شهر قم آغاز گردید. 

آیت الله العظمی جوادی آملی در این پیام ابراز داشتند: ذات اقدس نه تنها علم را بر ما واجب کرد، علوم فراوانی را برای ما مقرر کرد (یک)، به ابزار علمی سوگند یاد کرد؛ به قلم قسم یاد کرد به مرکّب قسم یاد کرد و به خود کتاب و علم که روشن است. اگر به مرکّب قسم یاد می‌کند: «ن» و اگر به قلم قسم یاد می‌کند: «و القلم» و اگر به نوشته‌ها و علوم سوگند یاد می‌کند: «و ما یسطرون»؛ یعنی مسطور و علم نوشته شده مورد قسم خداست، قلم که نویساست مورد قسم خداست و مرکّب که ابزار نویسندگی است مورد سوگند الهی است، نشان می‌دهد که ذات اقدس اله به علم اهمیت فراوانی می‌دهد.

معظم له گفتند: انسان بخواهد مطلبی را بفهمد، بدون ترازو نمی‌فهمد و گاهی با همان حدس و خیال و گمان و وهم داوری می‌کند، لذا برای اینکه دقیق بشود باید ترازو باشد. ترازوی علوم چه در حوزه‌ها و چه در دانشگاه‌ها منطق است؛ منطق غنی و قوی، راه تصور را راه تصدیق را راه گفتگو را نشان می‌دهد، چه اینکه چاله‌های مغالطات را هم نشان می‌دهد که انسان نه خودش به غلط بیفتد و نه دیگری را در چاه غلط بیندازد. فن مغالطه از فن‌های ضروری منطق است که انسان هم خودش مبتلا نشود و هم دیگری را مبتلا نکند.

ایشان مهم‌ترین ابزار علوم حوزوی را  اصول دانسته و بیان داشتند: اصول هر چه غنی‌تر و قوی‌تر  بشود نه بی راهه برود و نه راه عده‌ای را ببندد و خود سرگرم شبهه‌افکنی بشود، بلکه سرگرم شناخت صراط مستقیم استنباط (یک)، تقویت این استنباط (دو) و اینکه مبادا در این طریق مستقیم، اعوجاجی پیدا بشود، باشد (سه)، اینها خیلی اثر دارد.

ایشان گفتند: حوزه باید یک منطق قوی و غنی بخواند تا سؤال تولید بکند. وقتی سؤال تولید کرد و وارد اصول شد، بررسی می‌کند _چون دالان ورودی فقه، اصول است_ که کدام قضیه حقیقیه است کدام قضیه خارجیه و معیار چیست. وقتی از این دالان ورودی فتوا گرفت و وارد مسئله فقه شد، آن وقت می‌فهمد که چه تغییرپذیر است و چه تغییرپذیر نیست؛ مثلاً آیا این قضیه که دیه بر عاقله است، تغییرپذیر است یا تغییرپذیر نیست و امثال ذلک.

معظم له گفتند: هیچ چاره‌ای نیست جز گشودن درهای منطق غنی و قوی که منطق، راه استدلال است و از آنجا به درگاه غنی و قوی اصول که راه استنباط است و از آنجا راه به فقه پیدا کند که محور اصلی استنباط است. آیا هیچ تغییر و تحولی در این قرون پیدا نشده یا تحول‌هایی پیدا شده و وقتی تحول خیلی زیاد بود، باعث پیدایش دین جدید شد مسیحیت آمد یهودیت آمد اسلام آمد؟ اینها آمدند برای تغییر قضایای خارجیه نه برای قضایای حقیقیه. اگر «إن الدین عند الله الاسلام» است و جزء قضایای حقیقیه است، چه در مسیحیت چه در یهودیت چه در اسلام یکسان است؛ منتها بعضی ضعیف بعضی غنی و بعضی قوی ولی در همین راستاست. آن کامل‌ترش را اسلام آورده است ولی اصلش در همین مسیر است.

ایشان در بخش دیگری از پیام خود گفتند: نظام امامت و امت تنها برای تعلیم نیست؛ علم را حوزه‌ها و دانشگاه‌ها دارند. علم برای جهل‌زدایی است که از حوزه و دانشگاه برمی‌آید، حسینیه‌ها و مساجد و مراکز تبلیغی برای جهالت‌زدایی است؛ اما آنچه که نظام امامت و امت عهده‌دار است و وظیفه آن است، در عین حال که رهبری می‌کند جهل‌زدایی حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را و مساجد و مراکز و حسینیه‌ها و هیئات مذهبی را که جهالت‌زدایی می‌کنند رهبری می‌کند، در عین حال که علم را در عین حال که عقل را در عین حال که جهل‌زدایی را در عین حال که جهالت‌زدایی را رهبری می‌کند، وظیفه اصلی نظام امامت و امت، جاهلیت‌زدایی است.

ایشان با بیان اینکه الان جهان غرب مبتلا به گوشه ای از جاهلیت شده است، ابراز داشتند: الان به یک گوشه‌ از گوشه‌های جاهلیت هستیم در غرب. اینکه مسئله غزه و امثال غزه را به بار می‌آورند، اینها با علم حل نمی‌شود با جهالت‌زدایی حل نمی‌شود، اینها با جاهلیت‌زدایی حل می‌شود. نظام امامت و امت، پایه اصلی اش و مدال اصلی اش و ره آورد اصلی اش جاهلیت‌زدایی است که باید مسئولان نظام را تقویت کرد و دعا کرد و جامعه اسلامی را تقویت کرد و دعا کرد و با تضرع و زاری از ذات اقدس اله مسئلت کرد که همان‌ طوری که جهل‌‌زدایی را و جهالت‌زدایی را به ما مرحمت کردی، جاهلیت‌زدایی را هم به ما مرحمت بکن.

 


​​​​​​​متن و فیلم کامل پیام معظم له

 

دانلود فایل تصویری

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين و فاطمة الزهراء سلام الله عليها و عليهم أجمعين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء إلي الله

مقدم شما علما دانشوران و محققان علمي را گرامي مي‌داريم و از همگان به ويژه مؤلفان گرانقدر علوم الهي حق‌شناسي مي‌کنيم و از ذات اقدس اله مسئلت مي‌کنيم همه حوزه‌هاي علمي اعم از حوزه‌هاي علوم فقهي و غير فقهي، حوزوي و دانشگاهی، هر کس قدمي برداشت و از اصحاب قلم شد که ذات اقدس اله به قلم سوگند ياد کرد، اميدوارم هم موفق باشند و هم مورد عنايت پروردگار باشند و هم نظام علمي کشورها ترقي کند!

ذات اقدس نه تنها علم را بر ما واجب کرد، علوم فراواني را براي ما مقرر کرد (يک)، به ابزار علمي سوگند ياد کرد؛ به قلم قسم ياد کرد به مرکّب قسم ياد کرد و به خود کتاب و علم که روشن است. اگر به مرکّب قسم ياد مي‌کند: «ن» و اگر به قلم قسم ياد مي‌کند: «و القلم» و اگر به نوشته‌ها و علوم سوگند ياد مي‌کند: «و ما يسطرون»؛ يعنی مسطور و علم نوشته شده مورد قسم خداست، قلم که نويساست مورد قسم خداست و مرکّب که ابزار نويسندگي است مورد سوگند الهي است، نشان مي‌دهد که ذات اقدس اله به علم اهميت فراواني مي‌دهد.

در دستگاه علوم، رشته‌های متنوع و پايه‌هاي گوناگوني هست. گاهي ذات اقدس اله زبان را ياد مي‌دهد که انسان با زبان، معارف خود را منتقل کند و گاهي با ابزار و وسايل ويژه، بشر را کمک مي‌کند تا چگونه فهميدن چگونه فکر کردن چگونه سخن گفتن و چگونه تبادل فکري کردن را ياد بگيرد.

 انسان بخواهد مطلبي را بفهمد، بدون ترازو نمي‌فهمد و گاهي با همان حدس و خيال و گمان و وهم داوري مي‌کند، لذا براي اينکه دقيق بشود بايد ترازو باشد. ترازوي علوم چه در حوزه‌ها و چه در دانشگاه‌ها منطق است؛ منطق غني و قوي، راه تصور را راه تصديق را راه گفتگو را نشان مي‌دهد، چه اينکه چاله‌هاي مغالطات را هم نشان مي‌دهد که انسان نه خودش به غلط بيفتد و نه ديگري را در چاه غلط بيندازد. فن مغالطه از فن‌هاي ضروري منطق است که انسان هم خودش مبتلا نشود و هم ديگري را مبتلا نکند.

براي هر علمي، ابزاري هست. مهم‌ترين ابزار علوم حوزوي، اصول است. اصول هر چه غني‌تر و قوي‌تر  بشود نه بي راهه برود و نه راه عده‌اي را ببندد و خود سرگرم شبهه‌افکني بشود، بلکه سرگرم شناخت صراط مستقيم استنباط (يک)، تقويت اين استنباط (دو) و اينکه مبادا در اين طريق مستقيم، اعوجاجي پيدا بشود، باشد (سه)، اينها خيلي اثر دارد.

خدا امام و همه دست‌اندرکاران نظام را تأييد کند که بعد از انقلاب _به لطف الهي_ حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را ترويج کردند و اين بزرگان هم کتاب‌هاي فراواني نوشتند. ما از همه اينها حق‌شناسي مي‌کنيم و از ذات اقدس اله مسئلت مي‌کنيم همه محققان و علما و دانشوران و انديشوران ما را مورد عنايت ويژه خود قرار بدهد! وقتي خدا به مرکّب اينها وقتي خدا به قلم اينها وقتي خدا به کتاب اينها سوگند ياد مي‌کند، کمترين وظيفه ما اين است که از اين بزرگان حق‌شناسي  ‌کنيم از مؤلفان از مصنفان از مدرّسان حق‌شناسي کنيم. برخي از بزرگان درباره قواعد فقهي نوشتند بعضي‌ها درباره قواعد اصولي نوشتند بعضي‌ها در فهرست‌ کردن کتب اربعه کتاب نوشتند و بعضي هم درباره خود علوم کتاب نوشتند.

بنابراين ما موظفيم يک بازشناسي هم بکنيم هم درباره زبان ما و هم ابزار فهم ما. ابزار فهم ما منطق است که _متأسفانه_ در حوزه‌ها همچنان رواجي ندارد. منطق مي‌گويد ما نو داريم و کهنه. يک متفکر فقهي و اصولي و کلامي و فلسفي و عرفاني بايد تشخيص بدهد که چه نو است و چه کهنه شده است، چه دوره‌اش گذشت و چه دوره‌اش باقي است. منطق بحث‌هاي فراواني دارد اما آن بخشي که مربوط به اين بحث کنوني است اين است که مي‌گويد قضيه سه قسم است: طبيعيه داريم خارجيه داريم و حقيقيه، آن گاه فرق‌هاي اينها را ذکر مي‌کند و قضيه خارجيه را در معرض تغيير و تحول مي‌داند و قضيه حقيقيه را که به متن ذات برمي‌گردد ثابت مي‌داند.

اينکه منطق مي‌گويد ما يک قضيه طبيعيه داريم يک قضيه خارجيه داريم يک قضيه حقيقيه داريم و شئون اينها شرايط اينها ابزار اينها مدارک اينها منابع اينها را ذکر مي‌کند، يک محقق حوزوي حتماً بايد اينها را بداند تا وقتي وارد علوم الهي شد وارد فقه شد وارد اصول شد با منابع تماس گرفت، خوب تحقيق کند که آيا اين قضيه‌اي که از قرآن يا روايت استفاده مي‌شود، قضيه طبيعيه است يا قضيه خارجيه است يا قضيه حقيقيه، چه عوض مي‌شود چه عوض نمي‌شود و نحوه عوض شدنش چيست.

اصل اين امور همان ‌طوري است که در منطق آمده است که بعضي‌ها ثابت‌اند و لايتغيرند، بعضي نيمه تغيير دارند و بعضي تغيير تام دارند. اينها باعث مي‌شود که اديان متعددي مي‌آيد. شما ببينيد وقتي يهوديت آمد مسيحيت آمد بعد اسلام آمد، اينها يک سلسله امور ثابت دارند که اينها قضاياي حقيقه‌اند و يک سلسله امور متغير دارند که در آن عصر و مصر آن‌ طور بود، در عصر و مصر متوسط  طور ديگر شد و در عصر و مصر کنوني طور ديگر شد. اين قضاياي خارجيه در عصر مسيحيت يک‌ نحو بود در عصر يهوديت نحو ديگری بود و در عصر اسلام طور ديگري است؛ اما قضاياي حقيقيه در همه اعصار يکي است. چه چيزي قضيه حقيقيه است چه چيزي قضيه خارجيه است و چه چيزي قضيه طبيعيه، اين را منطق غني و قوي مي‌گويد؛ نه منطق حاشيه ملاعبدالله که با سيوطي مي‌خوانند نه منطق شمسيه که با مغني و جامي مي‌خوانند، بلکه منطق‌هاي قوي و غني که در سطح منطقي است که نوشته بوعلي و امثال بوعلي است. اينها مشخص مي‌کنند که قضاياي جهان يکسان نيست؛ قضاياي طبيعيه حساب خاص دارند قضاياي خارجيه حساب خاص دارند و قضاياي حقيقيه حساب مخصوص دارند.

در بعضي از روايات به اين نکات اشاره شده است. در بعضي از روايات مي‌فرمايد آنها که بدوي هستند چادرنشين‌اند حکمشان اين است، آنها که قروي هستند _قروي با قاف_ قريه‌نشين‌اند حکمشان اين است و آنها که مدني هستند حکمشان اين است. اگر قضايايي داريم درباره اينکه مثلاً ديه بر عاقله است درباره «من يتقرب بالأب»، آيا اين در جميع اعصار و امصار است يا در نظام قبيلگي است؟ مرحوم ابن ادريس مي‌گويد اصلاً در زمان نظام قبيلگي، آن قبيله‌ها عازم بودند که عقال کنند اين حادثه را  _نه عقل کنند؛ از سنخ تعقل نيست از سنخ عقل‌ورزي نيست از سنخ عقال است_ آنها مي‌خواستند عقال کنند يعني جلوي اين خطر را بگيرند؛ عقال يعنی منع. 

آيا واقعاً اين ديه براي همه متقربان بالأب است؟ اگر جنايت عمدي بود که قصاص است، اگر شبه عمد بود که ديه را خود شخص بايد بدهد و اگر خطاي محض بود ديه بر عاقله است. آيا در تمام ادوار و سنين  در هر عصر و مصري، ديه بر عاقله است يا در نظام قبيلگي ديه بر عاقله است؟ اين قضيه، قضيه خارجيه است يا قضيه حقيقيه؟ يک وقت بود که داد و ستد با طلا و نقره بود آنجا ربا همراهش بود، يک وقت داد و ستد با اسکناس است ربا همراهش نيست. داد و ستد طلا و نقره با داد و ستد اسکناس خيلي فرق مي‌کند.

   حوزه بايد يک منطق قوي و غني بخواند تا سؤال توليد بکند. وقتي سؤال توليد کرد و وارد اصول شد، بررسي مي‌کند _چون دالان ورودي فقه، اصول است_ که کدام قضيه حقيقيه است کدام قضيه خارجيه و معيار چيست. وقتي از اين دالان ورودي فتوا گرفت و وارد مسئله فقه شد، آن وقت مي‌فهمد که چه تغييرپذير است و چه تغييرپذير نيست؛ مثلاً آيا اين قضيه که ديه بر عاقله است، تغييرپذير است يا تغييرپذير نيست و امثال ذلک.

بنابراين هيچ چاره‌اي نيست جز گشودن درهاي منطق غنی و قوي که منطق، راه استدلال است و از آنجا به درگاه غني و قوي اصول که راه استنباط است و از آنجا راه به فقه پيدا کند که محور اصلي استنباط است. آيا هيچ تغيير و تحولي در اين قرون پيدا نشده يا تحول‌هايي پيدا شده و وقتی تحول خيلي زياد بود، باعث پيدايش دين جديد شد مسيحيت آمد يهوديت آمد اسلام آمد؟ اينها آمدند براي تغيير قضاياي خارجيه نه براي قضاياي حقيقيه. اگر «إن الدين عند الله الاسلام» است و جزء قضاياي حقيقيه است، چه در مسيحيت چه در يهوديت چه در اسلام يکسان است؛ منتها بعضي ضعيف بعضي غني و بعضي قوي ولي در همين راستاست. آن کامل‌ترش را اسلام آورده است ولي اصلش در همين مسير است.

 اگر يک سلسله امور جزء قضاياي خارجيه بود، عوض مي‌شود. در روايت آمده که بدو (يک) و قروي  _قروي با قاف يعني قريه‌نشين_ (دو) اينها حکمشان چيز ديگري است و مدني حسابش چيز ديگري است.

اگر اين تفاوت‌ها و فرق‌ها هست، منطق، معيار تفاوت اين سه قضيه را مي‌گويد (يک)، اصول تشخيص مي‌دهد (دو) و فقيه مدد مي‌گيرد و مايه مي‌گيرد (سه) که چه ثابت است و چه ثابت نيست. اينها باعث تکامل علم است و اينها وظيفه ماست در اثر تغير زمان و زمين و اين تغير به ما دستور مي‌دهد که اين‌چنين بينديشيم و اين‌چنين فکر بکنيم. گاهي تغير خيلي زياد است، دين جديد مي‌آيد و گاهي تغير به وسيله خود علما کشف مي‌شود جا به جا مي‌شود و مطلب تازه‌اي ظهور مي‌کند. آن قواعد فقهيه‌اي که بعضي از بزرگان ما الآن نوشته‌اند با قواعد فقهيه‌اي که قبلاً بود فرق دارد، مسائل اصولي هم همين طور، مسائل مستحدثه هم همين طور.

حوزه _به لطف الهي_ کار خود را با توفيق فراوانی پربار کرد. اين کتاب‌هاي پربرکت عميق علمي که نوشته شده نشانه موفقيت حوزه است که اميدورايم دانشگاه هم همچنين باشد، چه اينکه البته دانشگاه هم اين طور است. دستگاه‌هاي ابتکاري کشور ما هم بايد اين‌چنين باشند که هستند تا نظام امامت و امت، حرف اساسي را بزند.

مستحضريد که نظام امامت و امت تنها براي تعليم نيست؛ علم را حوزه‌ها و دانشگاه‌ها دارند. علم براي جهل‌زدايي است که از حوزه و دانشگاه برمي‌آيد، حسينيه‌ها و مساجد و مراکز تبليغي براي جهالت‌زدايي است؛ اما آنچه که نظام امامت و امت عهده‌دار است و وظيفه آن است، در عين حال که رهبري مي‌کند جهل‌زدايي حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را و مساجد و مراکز و حسينيه‌ها و هيئات مذهبي را که جهالت‌زدايي مي‌کنند رهبري مي‌کند، در عين حال که علم را در عين حال که عقل را در عين حال که جهل‌زدايي را در عين حال که جهالت‌زدايي را رهبري مي‌کند، وظيفه اصلي نظام امامت و امت، جاهليت‌زدايي است.

ما الآن مبتلا به يک گوشه‌ از گوشه‌هاي جاهليت هستيم در غرب. اينکه مسئله غزه و امثال غزه را به بار مي‌آورند، اينها با علم حل نمي‌شود با جهالت‌زدايي حل نمي‌شود، اينها با جاهليت‌زدايي حل مي‌شود.

اينکه به ما اصرار کردند اگر امام زمانت را نشناسي بعد بميري، مرگت مرگ جاهليت است اين است. فرمود مرگ جاهليت نه مرگ جهالت نه مرگ جاهل؛ جاهل يک نحو مي‌ميرد جهالت‌زده نحو ديگري مي‌ميرد و جاهليت‌زده طور ديگري مي‌ميرد. نظام امامت و امت، پايه اصلي اش و مدال اصلي اش و ره آورد اصلي اش جاهليت‌زدايي است که بايد مسئولان نظام را تقويت کرد و دعا کرد و جامعه اسلامي را تقويت کرد و دعا کرد و با تضرع و زاري از ذات اقدس اله مسئلت کرد که همان‌ طوري که جهل‌‌زدايي را و جهالت‌زدايي را به ما مرحمت کردي، جاهليت‌زدايي را هم به ما مرحمت بکن.

سهم منطق در اين بخش‌ها خيلي غني و قوي است که ما بدانيم چه جزء قضيه خارجيه است و عوض شدني است و چه جزء قضيه حقيقيه است و عوض شدني نيست.

اينکه در تعبيرات روايي آمده است که علماي اين امت به منزله برخی از انبياي گذشته‌اند يعني اينها مي‌توانند تشخيص بدهند که چه جزء قضيه خارجيه است چه جزء قضيه حقيقيه است، همه اينها را عرضه کنند بر منابع ديني، اجتهاد کنند در منابع ديني و مباحثه کنند در متون ديني، آن‌گاه فتوا بدهند که چه تغيير پيدا کرده است و چه چيزي تغيير پيدا نکرده است.

از همه بزرگان که اهل «ن»، اهل قلم و اهل «ما يسطرون»اند هم حق‌شناسي مي‌کنيم هم آنها را تکريم مي‌کنيم هم دعا مي‌کنيم و هم خضوع مي‌کنيم در برابر همه اين مؤلفان و محققان و از ذات اقدس اله مسئلت مي‌کنيم به همه ما توفيقات فراواني بدهد مخصوصاً در اين بخش که خواب و بيداري ما شناختن امام زمان باشد که فرمودند: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية».

ما جاهل‌ شدن را بايد برطرف کنيم جهالت داشتن را بايد برطرف کنيم، اينها وظيفه است؛ اما اصل الأصول، جاهليت‌زدايي است که مبادا _خداي ناکرده_ جاهليت در بخش ملي، جاهليت در بخش محلي و جاهليت در بخش ملل راه پيدا کند.

 اميدواريم ذات اقدس اله نظام اسلامی را تا ظهور صاحب اصلي‌اش حفظ بکند! مسئولين نظام را اين ملت بزرگ و بزرگوار را تا ظهور صاحب اصلي‌اش حفظ بکند! خطر بيگانگان مخصوصاً آمريکا و اسرائيل را به خود آنها برگرداند و جوامع اسلامي را به برکت شما علماي بزرگ و بزرگوار به آن امنيت و امانت و نظام امامت و امت برساند تا همه ما در پيشگاه ذات مقدس ولي عصر(ارواحنا فداه) روسفيد باشيم!

از همه بزرگواران مخصوصاً اصحاب «ن» اصحاب قلم و اصحاب بيان، حق‌شناسي مي‌کنيم!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»


دیدگاه شما درباره این مطلب
افزودن نظرات