19 10 2026 29599258 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 15(1405/07/27)

دانلود فایل صوتی

 

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در جريان محاربه آيات و همچنين روايات متنوع است؛ بخشي از اينها مربوط به اصل کيفر است که بايد محارب را کيفر داد، بخشي مربوط به اين است که کيفر به دست کيست، آيا به دست آن مظلومي است که آسيب ديد يا به دست امام مسلمين است؟ بخشي هم مربوط به تخيير يا تنويع است که آيا اين انواعي که ذکر شده هر کدام از اينها که مناسب با جرم است بايد انجام بگيرد که تناسب بين جرم و جريمه است يا نه، اين کلمه «أو» در اين‌گونه از موارد فقط براي تخيير بعض است؛ يعني ولي مسلمين در هر حالي به احد هذه الأمور مخير است؟.

قرآن کريم اين دو تا بحث را کاملاً از هم جدا کرده است؛ منتها روايت آن کمبود را تشريح مي‌کند. تعبيرات قرآن کريم درباره جنايت‌هاي قضايي کاملاً مشخص است که نسبت به جنايت‌هاي شخصي، سرقت شخصي، قطع شخصي يا قتل شخصي، هر جريمه‌اي مطابق با جرم است، اما نسبت به محارب تصريح ندارد که اگر محارب فلان جرم را مرتکب شد فلان جريمه دارد ولي روايات متنوع است شايد بتوان از روايات اين تنوع را استفاده کرد.

«فهاهنا امور» اول اينکه قرآن کريم نسبت به جنايت‌هاي شخصي چند جا تناسب جرم و جريمه را مشخص کرده است دوم اينکه نسبت به محاربه مشخص نفرمود که در فلان کار محارب را به فلان کيفر مبتلا مي‌کنند ولي روايات متنوع است و شايد بتوان از بعضي‌ها تخيير و از بعضي‌ها تنويع استفاده کرد. اول در خدمت آيات باشيم تا اصل جنايت مشخص بشود تا بعد به خطوط محاربه برسيم؛ در جريان اصل جنايت قبلاً هم اين آيات مطرح شد که فرمود هر جنايتي جرمش مطابق با آن معصيتي است که کرده است در سوره مبارکه «مائده» آيه 45 اين است که ما قبلاً در کتاب‌هاي آسماني نوشته‌ايم ﴿وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ﴾، آن‌گاه فرمودند اگر کسي عفو کرد حق خود او است وگرنه بين جرم و جريمه تناسب هست. اين يک آيه.

آيه ديگري هم که مربوط به تناسب بين جرم و جريمه است آيه 178 سوره مبارکه «بقره» است، فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى﴾، اما آن مکتوم چيست؟ ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾، جرم و جريمه مناسب هم‌ هستند و حق قصاص هم برای مجني‌عليه است اگر خواست عفو کند و اگر خواست انتقام بگيرد(قصاص کند). پس در جريان قصاص که به کار قضايي و بحث‌ قضا مربوط است نه به بحث‌ حکومت، حکمش روشن است که بين جرم و جريمه تناسب است.

درباره محاربه فقط يک قسمت ذکر شد که چند کار را نسبت به محارب مي‌شود انجام داد؛ سوره مبارکه «مائده» آيه 33 اين بود که ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾، انواع عذاب و کيفر را ذکر مي‌کند و ديگر نمي‌فرمايد «أن يقتلوا إذا قتلوا أو يصلبوا إذا صلبوا»، دارد که يا قتل يا به دار آويختن يا دست و پا را «علي خلاف» قطع کردن يا تبعيد. الآن يعني الآن! بحث در اين است که آيا در محاربه مثل قضا تناسب بين جرم و جريمه برقرار است؟ تنويع است يا تخيير امام؟ امام هر کاري را خواست بکند بکند. «هاهنا فتوا» دو تا امر است: يک امر اين است که جريان محاربه هم نظير جريان قضا تنويع است يعني هر جرمي که او کرد به اندازه جرم او و مناسب با جرم او جريمه دارد، فتواي ديگر اين است که در هر موردي نظر امام متبع است که بايد انجام شود. محور يعني محور! محور الآن اين است.

پرسش: ممکن است که تفصيل قائل شويم به اينکه در مورد امام تخيير است اما در مورد غير امام ...

پاسخ: تا ببينيم امام به غير امام چه دستور مي‌دهد؟ اگر حکم به نظر امام است امام خودش بخواهد انجام بدهد که مختار است اگر غير را اجازه مي‌دهد بستگی دارد محور اجازه تا کجا باشد، اين را هم بايد امام تعيين کند. اين به حسب ظاهر.

پس در قرآن کريم دو مبحث است: يکي مبحث قضا است يکي مبحث محاربه؛ لکن در مبحث محاربه هم دو تا عنوان است يکي حق الناس است يکي حق الله. در محاربه اگر کسي دست کسي را قطع کرد يا کسي را کشت ياعضوي را قطع کرد بالاخره حق الناس که هست از آن جهت که امنيت شهر را به هم زد اين حق الله است و به يد امام است اما از آن جهت که دست و پاي مردم را قطع کرد اينجا حق کيست؟ اين مصدوم اين مقتول اين آسيب‌ديده، حق دارد يا ندارد؟ در محاربه دو تا عنوان و دو تا بحث است: يکي حق شخصي است که آمده در خانه اين آقا او را يا کشته يا زده و مالش را برده و شهر را ناامن کرده است، از اين جهت که شهر را ناامن کرده محارب است و حق الله است و به يد امام است. اما از آن جهت که مردم را کشته يا عضو را قطع کرده اينها که حق الناس است.

روايت‌ها آمدند و اين قسمت‌ها را کاملاً از هم جدا کرده. فرمود يک حق الناسي است يک حق اللهي است. آن حق الناس جدا تعيين مي‌شود و اگر آن حق الناس عفو شد يک کسي آمده عفو کرد فرمود عيب ندارد اما حق الله سرجايش محفوظ است. اين معلوم مي‌شود دو فصل کاملاً جداي از هم است؛ حق الناس کاملاً جدا حق الله کاملاً جدا؛ لذا وقتي سؤال کردند که اگر آن مجني‌عليه عفو کرد تکليف چيست؟ فرمود عفو بکند، ولي امام حدش را مي­زند. اين عبارت فقهي را که خيلي از بزرگان گفتند محقق هم در شرايع گفت_ ما عبارت شرايع را خوانديم _ محقق در شرايع گفت که اگر مقتول و آن آسيب‌ديده عفو بکند امام اجرا مي‌کند «و مع عفو الولي حدّا»[1] اين صريح عبارت محقق بود در شرايع که چندين بار خوانديم. اين فتواي خيلي از فقهاء هم هست.

غرض اين است که حق الله جدا و حق الناس جدا؛ اما عمده آن است که در جريان حق الناس دو تا آيه صريحاً و به طور روشن تنويع قائل بودند؛ چه آيه ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ و چه آيه ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ﴾. اين دو تاآيه‌اي که خوانديم هر دو يعني هر دو! هر دو آيه تصريح دارند به تنويع و اينکه حق الناس تنويعي است؛ اگر قتل بود قتل، اگر قطع بود قطع، اگر دست و پا بريدن بود دست و پا بريدن، اين برای حق الناس؛ اما حق الله فقط محاربه است. در حق الله ما مشکل متني داريم يعني در عبارت که آمده اين کار يا اين کار يا اين کار را بکند آيا منظور تنويع است که تناسب جرم و جريمه معتبر است _ وزان محاربه هم نظير وزان قضا باشد_ يا نه، تخيير است؟ برخي از فقهاء نظرشان اين است که تخيير است چون کلمه «أو» ذکر شده و هر جا «أو» ذکر بشود تخيير است. برخي نظرشان اين است که نه، تنويع است حالا اين روايت‌ها را ما بخوانيم.

پس «هاهنا امران» يکي اينکه «فيما يرجع الي القضا و المحاربه» که فرقشان چيست؟ دوم اين است که امام آيا مخير است يا نه، امام برابر با نوع جرم جريمه دارد؟ در آيه مشخص نفرمود. آيه 33 سوره مبارکه «مائده» اين بود: ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾، همين. بعضي‌ها خواستند بگويند که اين تخيير است؛ «أو» براي تخيير است، تنويعي در کار نيست. در هر قسمي ازاين اقسام يادشده ولي مسلمين حق دارد يکي ازاين کارها را انجام بدهد، جرم آن محارب هر چه مي‌خواهد باشد. استدلال آن­ها هم به بعضي از روايات باب حج است که در آنجا در روايت آمده هر جا کلمه «أو» در قرآن کريم هست اين براي تخيير است؛ چون از اين روايت يک قاعده کلي استفاده مي‌شود که هر جا در قرآن کلمه «أو» آمده اين براي تخيير است به استناد اين روايت معتبره آيه ما هم  کلمه «أو» دارد پس تخيير است. آن روايت را هم ديروز به طور اجمال خوانديم.

پرسش: در خصوص همين آيه باز هم روايت داريم ...

پاسخ: مشابه آن روايت هم داريم درست است اما عمده آن است که استدلال اين بزرگان به اين روايت است که اين حاکم بر همه آن حرف‌ها است حتي حاکم بر اين است که اين آقا مي‌گويد. آن روايت در وسائل جلد سيزدهم صفحه 165 صحيحه است. باب چهارده از ابواب کفارات باب حج است. در آنجا دارد که حريز از امام صادق(سلام الله عليه) نقل مي‌کند که وجود مبارک پيغمبر در جريان حج اين حادثه براي او اتفاق افتاد «‏مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ الْقَمْلُ يَتَنَاثَرُ مِنْ رَأْسِهِ فَقَالَ أَ تُؤْذِيكَ هَوَامُّكَ فَقَالَ نَعَمْ» آن وقت اين آيه نازل شد. يک کسي در سر و رويش حيواناتي بودند، مزاحم او بودند، آن وقت اين آيه نازل شد: «قَالَ فَأُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ» آن آيه اين است که ﴿فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ﴾[2] اينجا با «أو» ذکر شده. چون حاجي است در حال احرام نمي‌تواند اين حيوانات را بکشد، حالا چون اذيت مي‌شود اين حيوانات را بکشد کفاره‌اي که مي‌دهد يا روزه است يا صدقه است يا عبادت‌هاي ديگر.  «فَأَمَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِحَلْقِ رَأْسِهِ» بله شما مي‌توانيد براي نجات ازاين حيوانات سر، موي سر را بتراشي. «وَ جَعَلَ عَلَيْهِ الصِّيَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ الصَّدَقَةَ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدَّانِ وَ النُّسُكَ» که قرباني است «شَاةً». هر سه را حضرت بر او لازم دانست که فرمودهم صدقه هم آن چند روز روزه و هم آن. اين روايت.

آن‌گاه «قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع» به صورت کلي: «وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ» هر جا در قرآن «أو» ذکر شد «فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ» يعني مخير است هر کدام از اينها را انجام بدهد. اگر گفت فلان کار أو فلان کار أو فلان کار اين شخص در کفاره مخير است هر کدام را خواست انتخاب بکند. اين يک قانون کلي و اصولي است که حاکم بر روايات فقهي است. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ يَخْتَارُ مَا شَاءَ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَعَلَيْهِ كَذَا فَالْأَوَّلُ بِالْخِيَارِ» يعني در روايت‌فهمي شما بايد کاملاً مواظب باشيد اگر در روايت آمده اين کار را انجام بدهيد فلان شيء يا فلان شيء يا فلان شيء، شما مختار هستيد، و اگر در روايت آمده اگر فلان کار را انجام داديد فعليه کذا، «فمن لم يجد فإما کذا فإما کذا فإما کذا» يعني اول آن، دوم اينها. پس يا صريحاً اول آن را بايد انجام بدهد يا تخيير است. برابر اين گفتند به اينکه چون کلمه «أو» در اين آيه آمده «أو کذا أو کذا أو کذا» پس اين براي تخيير است امام مسلمين مخير بين اين امور است.

اين استدلال از چند جهت ناقص است؛ براي اينکه در اين استدلال دارد که اگر در روايتي اول جرم ذکر شد بعد جريمه ذکر شد بعد گفت اگر کسي مقدورش نبود «إما کذا إما کذا إما کذا»، بله اين تخيير است؛ اما اگر اين‌‌طور نبود گفت اگر جريمه‌اي واقع شد «إما کذا إما کذا»، از کجا تخيير است؟ شما اين «فمن لم يجد فعليه کذا» را چرا نگرفتيد؟ نگفت که هرجا «أو» است تخيير است. گفت اگر جنايتي شد جريمه‌اي ذکر شد، گفته شد «فعليه کذا» اين تعيين است و بعد از اين جمله «فعليه کذا» که آمد «فمن لم يجد إما کذا إما کذا إما کذا» اين تخيير است.

«فهاهنا امران» يک وقت است مي‌گويند اگر فلان جرمي انجام داديد کفاره‌اش «إما کذا إما کذا إما کذا» است اين تخيير است. اما اگر گفته شد فلان جرم را انجام داديد «فعليه کذا فإن لم يجد إما کذا إما کذا إما کذا» اين تخيير بعد از تنويع است. اول آن بعد اين. بنابراين اين‌طور نيست که هر جا کلمه «أو» آمده باشد براي تخيير باشد. اينجا دارد که اگر بعد از «من لم يجد» آمد. ما در آيه محاربه که اين را نداريم، شما از «إما کذا إما کذا» چرا مي‌خواهي تخيير را استفاده کني؟ اگر روايت اين بود که هر جا کلمه «إما کذا إما کذا إما کذا» بود تخيير است، بله حق با شما بود اين حاکم بر ساير روايات بود.

پرسش: ... تخيير است ...

پاسخ: پس معلوم مي‌شود در جايي است که تعيين دارد. جايي که تعيين دارد اگر مقدورتان نبود آن‌گاه تخيير است. اما نگفت که هر جا جنايتي واقع شد «إما کذا إما کذا إما کذا».

پرسش: ... تخيير نيست

پاسخ: از کجا ما اين را بگوييم؟ اين را بايد از خودمان در بياوريم. اينکه مقدور ما نيست.

پرسش: ... ادامه­اش تخيير است

پاسخ: اما بعد از «من لم يجد». اگر در جايي جرم که واقع شد جريمه‌اي مشخص شد «فعليه» آن جريمه، اگر آن جريمه مشخص مقدورتان نبود اين «أو» در اينجا، نه «أو» مطلق، اگر در روايت اين بود که هر کجا کلمه «أو» آمده تخيير است، بله مقام ما را هم شامل مي‌شد، اما در روايت اين است که اگر در جايي امام فرمود اين کار را که کرديد بايد فلان جريمه را بدهيد اگر اين جريمه مقدورتان نشد «إما کذا إما کذا إما کذا» اين تخيير بعد از تعجيز است؛ يعني بعد از اينکه عاجز شدي از آن اولي، اينجا تخيير است. به چه دليل ما مي‌توانيم از اين روايت خصوصيت را الغاء کنيم بگوييم هر جا «أو» آمده اين «أو» براي تخيير است؟! لذا آنهايي هم که متوجه اين نکته شدند، آمدند احتياط کردند. پس يک وقت است که امام مستقيماً مي‌گويد هر جا کلمه «أو» آمده تخيير است اين حاکم بر همه ادله است درست هم هست. اما امام که اين‌طور نگفت. فرموده به اينکه اگر يک جايي اصل حکم آمده که فلان کفاره را يا فلان جريمه را بايد بپردازيد بعد فرمود اگر آن مقدورتان نبود «فمن لم يجد إما کذا إما کذا» اين إمّاهاي بعدي براي تخيير است. در جريان محاربه که ما نداريم که شما اين کارها را انجام بدهيد اگر اين کارها مقدورتان نبود «إما کذا إما کذا إما کذا» مامستقيماً داريم که در محارب «إما کذا إما کذا إما کذا».

بنابراين استدلال به اين روايت اصلاً کار فقهي نيست يک فقيه نامور حواسش بايد جمع باشد؛ لذا آنهايي هم که رفتند به اين طرف بروند آخرها هم بالاخره ميل کردند که صحيح اين است که اين تخيير ابتدايي نيست. تناسب بين جرم و جريمه اين يک امر فطري است چه آن دو آيه که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ و ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ﴾، که تناسب جرم و جريمه را ذکر کردند، يک؛ و حکم غريزي هم همين است که بين جرم و جريمه بايد تناسب باشد، دو؛ لذا اين «أو» براي تنويع است نه براي تخيير ابتدايي محض.

منتها امنيت حق الله است. محارب با حق الله درگير است. يک وقت است که در يک روستايي دورافتاده‌اي يک کسي شمشير مي‌کشد يک کسي را مي‌کشد که اصلاً همان جا هم همسايه‌ها به زحمت باخبر مي‌شوند آن هم يک نحوه محارب است. يک وقت است مسئول يک شهري را ترور مي‌کنند مسئول يک کشوري را شهيد مي‌کنند امنيت شهر را به هم مي‌زنند اين هم يک نحوه محاربه است. اين محارب با آن محارب فرق دارد. هم محارب‌ها فرق دارد هم محاربه‌ها فرق دارد هم کيفر‌ها فرق دارد. آنجا اصلاً يک روستاي دورافتاده‌اي بود شمشير کشيده او هم محارب آن روستا است، اما اين‌طور نيست که حالا شما بگوييد که جمع بکنند يا اشد مجازات را بدهند، امنيت شهر را به هم نزده، امنيت يک گوشه‌اي را به هم زده.

پرسش: ... تشکيکی است

پاسخ: بله  محاربه کل شيء بحسبه.

پرسش: ... او را به قتل برساند ... تخيير نيست، تنويع است

پاسخ: تنويع است دليلی که «من لم يجد» داخلش باشد تخيير است. اما ما چنين دليلی که نداريم از همان اول دارد که «إما کذا و إما کذا و إما کذا». ممکن است تنويع باشد ممکن است تخيير باشد. آن روايتي که دارد اين «أو» براي تخيير است برای جايي است که اولش تنويع ذکر بشود. اين روايت اين است. فرمود «وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ يَخْتَارُ مَا شَاءَ» اين يک. «وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَعَلَيْهِ كَذَا فَالْأَوَّلُ بِالْخِيَارِ» يعني اول «من لم يجد» يعني اگر يافتي حتماً بايد باشد. نشد، دومي. پس اين‌طور نيست که هر جا کلمه «أو» باشد مي‌شود خيار. هرجا بعد از «من لم يجد» بود يعني اول ترتيب بعد تخيير. اگر ترتيب نبود فقط «أو» بود ما از کجا تخيير بفهميم؟ اين روايت مي‌گويد که دو يعني دو! دو مطلب است اگر امام اول تعيين کرد بعد فرمود اگر اين تعيين مقدورتان نبود «إما کذا إما کذا إما کذا» اين براي تخيير است.

خوب يعني خوب گوش بدهيد عبارت اين است: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ» در هرجايي که کلمه «أو» آمده «فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ يَخْتَارُ مَا شَاءَ» اما «وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ» اول «فَمَنْ لَمْ يَجِدْ» آمده بعد آن «أو» آمده «فَعَلَيْهِ كَذَا فَالْأَوَّلُ بِالْخِيَارِ» يعني بايد همان اولي را انجام بدهيد.

بنابراين، در جريان محاربه ما به صرف کلمه «أو» نمي‌توانيم تخيير را استفاده کنيم. در روايات ديگر هم اين تناسب بين جرم و جريمه راهم ذکر کردند که بعضي از آن روايات را حالا مي‌خوانيم.

حالا چون وقت گذشته اين چيزي که مناسب با بحث‌هاي قبلي بود و از نظر گذشته اما ذکر نکرديم، آن را تبرّکاً ذکر کنيم گرچه ارتباطي با بحث ما ندارد. در جريان حضرت ابراهيم خوب يعني خوب، خوب بايد در جان ما جا بگيرد که سرزميني بود لم يزرع، به هيچ وجه قابل کشت و اينها نبود آب هم نبود حيوان هم زندگي نمي‌کرد. بعد از وجود مبارک اسماعيل و پيدايش آب زمزم و اينها، آن روستايي‌هاي اطراف ديدند اين پرنده‌ها که اصلاً اينجا پر نمي‌کشيدند اينها پر مي‌کشند مي‌روند آنجا مي‌نشينند. گفتند پس آنجا يک خبري است. آمدند ديدند زمزم است؛ لذا وجود مبارک ابراهيم در بار اول فرمود: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾[3]، امنيت امنيت. هيچ صحبت از نان و آب و اينها نبود. وقتي که بلد را ساخت بار دوم که آمد آن وقت با الف و لام يعني با الف و لام _ اولي با الف و لام نبود_ فرمود: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا﴾ اين بيابان را ﴿بَلَداً آمِناً﴾. وقتي ساخته شد بار دوم که آمد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ﴾،[4] هذاالبلد يعني هذاالبلد، حالا که شهر شد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمنا﴾ آب و نان بعد از امنيت است. اين بحثي بود که گذشت.

بحثي که در اينجا مطرح است هيچ ارتباطي به بحث فقهي ما ندارد اما بحث ادب اجتماعي ما است که اين انبيا(عليهم السلام) سرتاپا ادب بودند و سرتاپا ادب‌پرور بودند. الآن شما مي‌بينيد همه ما مهماني داريم ولي ما يک کاري انجام مي‌دهيم که قرآن اين‌طور دستور نداد. براي وجود مبارک ابراهيم مهمان‌ها آمدند. اين هيچ ارتباطي به بحث فقهی ما ندارد. بحث بر سر ادب است. ما مي‌خواهيم مؤدب باشيم چگونه مؤدب باشيم؟ هيچ بحثي با محاربه و اينها ندارد، حواستان جمع باشد. مي‌خواهيم با ادب قرآني کار بکنيم چگونه مؤدب باشيم و چگونه ادب را انجام بدهيم؟

اين مهمان‌هاي غيبي برای وجود مبارک ابراهيم خيلي(سلام الله عليه) آمدند اين کار را کرد. وجود مبارک ابراهيم خليل رفت و گوسفندي قرباني کرد و ... حالا مهمان‌ها را مي‌خواهد پذيرايي بکند. چکار کرد؟ تعبير قرآن چيست؟ نفرمود اين سفره اينجا پهن  است بفرماييد به طرف غذا که الآن رسم ما همين است. رسم ما اين است که ما غذا را در يک اتاق ديگر آماده مي‌کنيم مهمان‌ها را دعوت مي‌کنيم بفرماييد غذا، مهمان را پيش غذا مي‌بريم، اما قرآن دارد که مهمان سرجايش محفوظ بود. عبارتش اين است که غذا را پيش مهمان برد نه مهمان را پيش غذا[5]. ما رسممان اين است که سفره را در يک جايي پهن مي‌کنيم مهمان‌ها را پيش غذا مي‌بريم ولي خليل حق مي‌گويد انسان شريف‌تر از آن است، اين مهمان سرجايش محفوظ است غذا را پيش مهمان ببريد نه مهمان را پيش غذا. اين ادب قرآن است در عين حال که از آن اوج حرف مي‌زند اين‌طور هم حرف مي‌زند. اين کتاب بوسيدني نيست؟!

«والحمد لله رب العالمين»

 

[1]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص168.

[2] . سوره بقره، آيه196.

[3]. سوره بقره، آيه126.

[4]. سوره ابراهيم، آيه35.

[5] . ر.ک: سوره ذاريات، آيه27. ﴿فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِم﴾.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق