04 10 2026 27155000 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 6 (1405/07/12)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در جريان منازعات مالي و حقي اگر به محکمه قضا مراجعه شد که در بحث سال‎هاي قبل گذشت نتيجه آن يا حد مشخص است و يا تعزير، و اگر نشد يا قصاص است و يا ديه. اين امور يعني حد يا قصاص يا تعزير يا ديه، مربوط به مسئله قضا است و اگر کار به محکمه قضا نکشيد، کارهاي ابتدايي است، در اين صورت محاربه است؛ در محاربه _ چه نسبت به يک جامعه و يک شهر و روستا، چه نسبت به يک جمعيتي باشد، يا يک کسي مسلّحانه وارد خانه کسي بشود، قصد تجاوز مالي و غير مالي داشته باشد _ ديگر جاي قضا نيست؛ ممکن است بعدها فروعات آن مسئله به محکمه قضا ارجاع بشود، ولي فعلاً آنجا جاي حکم قضايي نيست، خود شخص بايد اقدام کند؛ لذا اين چند بخش کاملاً از هم جدا است؛ يا حد و تعزير عمومي است که کاري به قضا ندارد و اگر به محکمه قضا مراجعه کرد يا حد و تعزير است يا قصاص است يا ديه، که آنها به عهده قاضي است و تعيينش به عهده قضا است.

در بخشي از اين مسائل ائمه(عليهم السلام) گذشته از اينکه فتوا دادند همان‎طوري که او مسلّح است و قصد قتل دارد شما هم مي‎توانيد دفاع کنيد، گاهي روح شجاعت و مبارزه و فداکاري تلقين مي‎کنند؛ در چند روايت که بخشي از آنها خوانده شد حضرت مي‎فرمايد اگر کسي مسلحانه وارد خانه تو شد و قصد تجاوز به زمين شما ملک شما يا مانند آن را دارد بکش خونش به گردن من. اين مضمون هم از امام باقر است هم از امام صادق است هم از وجود مبارک حضرت امير وارد شده است؛ اين روحيه شجاع‎پروري است که ملت ستم‎پذير نباشد. اينکه مي‎فرمايد بکش «دَمَهُ فِي عُنُقِي»[1] اين اختصاصي به يک امام ندارد چند امام فرموده­اند. اين دو سه تا روايت را باز بخوانيم تا وارد اصل مسئله قضا و حکم بشويم که اقامه حکم نه تنها يک واجب کفايي است و اگر «من به الکفايه» نبود واجب عيني است، اقامه عدل در يک جامعه، حکم عدل در يک جامعه، اجراي عدل در يک جامعه از باران چندين روزه براي مملکت نافع‎تر است. اقامه عدل اين است اقامه جهاد اين است اقامه فداکاري اين است حفظ ناموس سرزمين اين است غيرت اين است. داشتن غيرت مردمي از باران چهل روزه براي يک سرزمين برکتش بيشتر است.

پرسش: ... گاهي اوقات افرادي هستند ورزيده که سلاح ندارند ولي با يک مشت ...

پاسخ: فرقي نمي‎کند دفاع واجب است. دفاع بأي شيء واجب است فرقي نمي‎کند چه اينکه از آن طرف حمله با سلاح لازم نيست که اسلحه گرم باشد. حالا اگر يک کسي نظير اين کشورهاي کفر اسرائيل و آمريکا اينها يک سدّي را بمباران کردند اين محاربه است؛ در فقه ما در فتواهاي صاحب جواهر و امثال صاحب جواهر مراجعه بکنيد تصريح کردند به اينکه فرقي نمي‎کند يک وقتي آتشي را براي يک سرزميني، مملکتي و آب و خاکي، يک وقتي آبي را براي يک سرزميني، يک سدّي را با يک بمباران تخريب مي‎کنند که آب سد بيايد مردم اين شهر را از بين ببرد يا يک روستا را از بين ببرد اين هم يک نحوه محاربه است. محاربه گاهي با سلاح گرم است گاهي با سلاح سرد است؛ شکستن پل که عده‎اي از بين بروند، شکست سد که عده‎اي از بين بروند اين فتواي ما است. فتواي صريح و روشن است که اين محاربه اختصاصي به شمشير و سلاح گرم ندارد، با آب هم حاصل می­شود؛ اگر مسير آب يک رودخانه است را عوض کنند که يک شهري را آسيب برساند، اين هم محاربه است. در محاربه که نيامده با سيف و مانند آن  باشد. دارد که اگر قيام بکند عليه يک کسي يک عده زيادي را بترساند يا بکشد ولو با تخريب يک پل ولو با تخريب يک سد؛ لذا اينها محارب هستند خواه آن کارخانه‎هاي اسلحه‎سازي را بزنند خواه سد و پل را بزنند خواه مردم را بزنند. آن جايي که مردم را مي‎زنند که مستقيماً قتل است، آنجايي که پل را مي‎زنند يا سد را مي‎زنند و خراب مي‎کنند غير مستقيم قتل است فرقي نمي‎کند. اينکه تصريح کردند بعضي از فقهاي ما بالماء، براي همين جهت است؛ آنها هم البته از نصوص استفاده مي‎کنند.

عمده در اين پنج بخش، بخش اول محاربه عمومي است که کسي به يک شهري حمله بکند. اين بخش اول. بخش پنجم اين است که کسي مسلحانه وارد خانه کسي بشود. اينها بخش دفاعي و جهادي ابتدايي است کاري به مسئله قضا ندارد. آنچه که در سال‎هاي گذشته بحثش بود مسئله قضا است. مسئله قضا اين سه فصل مياني است يعني اگر منازعه‎اي بين دو طرف تشکيل شد بعد به محکمه مراجعه کردند محکمه تشخيص محاربه داد در آنجا حد و تعزير است، نشد، قصاص. نشد، ديه. ديه، قصاص و محاربه محکمه‎اي در بحث قضا است که در اين سال‎هاي قبلي گذشته است اين سه فصل يعني سه فصل، اين کار قضا است کاري به دفاع ندارد. فصل اول و فصل پنجم مربوط به بحث‎هاي روز ما است. فصل اول اين است که يک کسي حمله کرده به يک مملکتي محارب است حالا يا با شکستن پل يا با شکستن سد يا با بمب و مانند آن، اين فصل اول. فصل پنجم هم اين است که يک کسي مسلّحانه وارد خانه کسي شد و قصد تجاوز مالي يا غير مالي دارد. اين فصل اول و فصل پنجم مربوط به بحث‎هاي روز ما است که مي‎افتد در مسئله دفاع. آن فصول سه‎گانه بحث‎هاي سال‎هاي گذشته بود که رخت بربست.

اما در اين فصل پنجم در اين دفاع شخصي، چندين روايت هست از امام باقر، از امام صادق، از وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليهم) اينها تنها نمي‎خواهند فتوا بدهند مي‎خواهند مجاهد بپرورانند غيور بپرورانند غيرتمند بسازند که مبادا کسي به سرزمين شما تجاوز کند و لذا شما کجاها مي‎بينيد که اگر کسي دعوايي کرد کسي زد کسي را کشت، حضرت فتوا بدهد که او را بکش خونش به گردن من! هيچ جا سراغ داريد؟ آنجا استفتاء مي‎کنند فتوا مي‎دهند که اگر کسي کسي را کشت حکمش چيست؟ حضرت مي‎فرمايد که اگر اين کار را بکند اگر ماه مبارک رمضان باشد اين‎طور است اگر غير ماه مبارک رمضان باشد اين‎طور، حکم شرعي‎اش را ذکر مي‎کند، اگر عمدي باشد اين ‎طور، سهوي باشد اينطور در هيچ جا يعني هيچ جا! هيچ جای ديگری نيست که او را بکش خونش به گردن من؛ اين غيرت‎پروري است و ملت را غيورساختن است. اين حضورهای شبانه­ی متعدد _ ذات اقدس الهی به حق قرآن و عترت به همه اينها چه زنشان چه مردشان چه کودکشان، چه بزرگشان، عزّت و عظمت و جلال و شکوه بدهد، _ اين غيرت‎پروري است. خدا غيور را دوست دارد وگرنه شما اول تا آخر وسائل را ببينيد کجاها فرمودند اين کار را بکنيد خونش به گردن من؟ احکام شرعي را سؤال مي‎کنند امام جواب مي‎دهد، اما وقتي که به سرزمين کسي تجاوز شد، به خانه کسي تجاوز شد، فرمود بکش خونش به گردن من؛ يعني تو غيور باش.

شما در فرصتي در فقه بين اين هزار مسئله يا بيش از هزار مسئله يک جا نمونه پيدا کنيد که امام بگويد اين کار را بکن خونش به گردن من! حکم شرعي را دارد مي‎گويد؛ فلان جا دعوا کردند حکمش چيست؟ براي زمين دعوا کردند يا براي آب دعوا کردند يکي زد ديگري را کشت حکمش چيست؟ فرمود يا حکمش قتل است يا مثلاً حکمش  ديه است. هيچ جا سخن از اينکه خونش به گردن من نيست، اما غيور تربيت کردن غيرت‎مند تربيت کردن که تو متولي اين سرزمين هستي، تو متولي اين آب و خاک هستي، نه تنها مالک هستي؛ اگر تنها ملک کسي باشد که حکمش با قضا است، اما اين آمده سلطه پيدا کند که اين خاک را اين زمين را اين وطن را از دست تو بگيرد، اين غير از غصب است، يک وقتي مي‎گوييم اين غصب است و حرام است، بله، يک وقت است مي‎گوييم مجازات دارد، آن هم حرام است، اما يک وقتي حضرت فرمود بکش خونش به گردن من! يعني غيرت پيدا کن، خدا غيور را دوست دارد.

چندين يعني چندين بار شما بايد اين روايات را ملاحظه بفرماييد تدريس بکنيد قلم‎فرسايي کنيد سخنراني کنيد که ائمه، شيعه­ی غيور مي‎خواهند، اسلام، مسلمان غيرتمند مي‎خواهد، همان‎طوري که نماز مي‎خواهد روزه مي‎خواهد، غيرت هم مي‎خواهد. اين طلب دين است. شما به لطف الهي از علما هستيد، اين بحث‎ها را ملاحظه بفرماييد؛ در جلد بيست و هشتم، صفحه 381 باب دفاع را نگاه کنيد، اين روايت اولش که «أحمد بن محمد بن أبي نصر» از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل مي‎کند که اگر اين‎طور شد «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه» اگر کسي مسلّحانه آمده، قصد تجاوز به خانه‎ات را دارد، بکش، من در خون او شريک هستم. اين کاري به فتوا ندارد، اين کاري به رهبري دارد؛ يعني گذشته از اينکه اينها مرجع فتواي ما هستند که حکم شرعي را بيان مي‎کنند، رهبر ما هم هستند، امام ما هم هستند. اين غيرت‎پروري يک مطلب ديگري است.

باب بعدی باب جواز قتال قطاع طريق، يعني وسائل، جلد 28، صفحه 382 آنجا مي‎گويد که وجود مبارک حضرت در مکاتبه فرمود: «فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ  السَّيْف» بعد در روايت سومش آمده که «قُلْتُ لَهُ‌ اللِّصُّ يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي- فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[2] من خدا را شاهد مي‎گيرم که خونش به گردن من است. اين فتوا است يا اين دستور غيرتمند شدن است؟! فرمود يک کسي آمده مي‎خواهد تجاوز عمدي بکند، البته قتلش جايز است. اين کار را بکن و او را بکش: «اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ»؛ خدا را شاهد مي‎گيرم و هر کس که اين حرف مرا بشنود او را هم شاهد مي‎گيرم که خونش به گردن من است. اين به عنوان رهبري است، نه به عنوان مرجعيت؛ مرجعيت فتوايش اين است که قتلش جايز است اما به عنوان رهبر دارد غيرتمند مي‎پروراند، غيور مي‎پروراند.

در باب پنجم هم صفحه 384، جلد 28 آنجا دارد که « عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ رَجُلٌ يُرِيدُ أَهْلَكَ وَ مَالَكَ- فَابْدُرْهُ بِالضَّرْبَةِ إِنِ اسْتَطَعْتَ- فَإِنَّ اللِّصَّ مُحَارِبٌ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص- فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ عَلَيَّ» تمام تبعاتش را من قبول مي‎کنم. اين کاري به فتوا ندارد. مگر مرجع تقليد اين‎طور فتوا مي‎دهد؟ مرجع تقليد حکمش را مي‎گويد؛ شما از يک فقيهي، از مرحوم صدوق از آنجا گرفته تا امام، و از مراجع فعلي، از هر کدام حکم فقهي را سؤال بکنيد جواب فقهي مي‎دهند، نمي‎گويند خونش به عهده من است يا من مسئول هستم. اين را به عنوان مرجع ديني نمي‎گويد، اين را به عنوان رهبر ديني مي‎گويد؛ مي‎گويد بکش خونش به عهده من! يعني غيور باش. «فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ عَلَيَّ» اين را حميري در قرب الإسناد نقل کرده، بعد دارد که «فاقتله فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ عَلَيَّ».

روايت باب ششم، با سند خاص از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است که حضرت مي‎فرمايد: « قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ اللِّصُّ الْمُحَارِبُ فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي»[3]. امام صادق مي‎فرمايد که اميرالمؤمنين مي‎گويد: اگر يک متجاوزي به حريم خصوصي تو آمد، او را بکش خونش به گردن من! اين را به عنوان مرجع مي‎گويد يا به عنوان رهبر مي‎گويد؟

شما بالاخره علماي بزرگي هستيد، اول تا آخر وسائل را آشناييد، هر مسئله‎اي که سؤال مي‎کنند فلان جا فلان کس فلاني را کشت، حضرت مي‎فرمايد اگر عمدي بود اينطور است، سهوي بود اين‎طور است، اگر مثلاً قصد قتل عمدي نداشت و مانند آن، احکام را ذکر مي‎کند. قصد عمد و شبه عمد و خطأ محض و همه اينها را ذکر مي‎کند اما نمي‎گويد بکش خونش به گردن من.

پرسش: ... در آن روايت دارد «اللص محاربٌ» در اينجا دارد که «اللص المحارب» ...

پاسخ: فرق نمي‎کند، آن لُص آنجا تنزيل است. يک وقت است وصف است مي‎گويد لصي که محارب است، يک وقت است که مخفيانه مي‎آيد که اگر صاحبش بفهمد فرار مي‎کند، يک وقتي نه، مسلّحانه مي‎آيد که صاحبخانه را فراري مي‎دهد. اين لص يک وقت است که مخفيانه از پشت ديوار مي‎آيد که يک چيزي را بدزدد و برود، اگر صاحبخانه را ديد فوراً فرار مي‎کند، او محارب نيست. يک وقت است که مسلّحانه مي‎آيد، اين لُص محارب را حکم شرعي‎اش، حکم فقهي‎اش آن است، اما فرمود خونش به گردن من، اين غيرت‎پروري است.

اين روايت اول باب ششم بود. مشابه اين در تعبيرات ديگر هم هست البته آن جاهايي که مي‎فرمايد خونش به گردن من، غيورپروري است، غيرت‎پروري است. نامرد بودن را دين نمي‎پذيرد. فرمود مرد باش. اين مرد بودن يعني غيور بودن و دفاع کردن اگر غيور بود و اگر اين کار را کرد، به اندازه شهادت است «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيد»[4]،  ثواب شهيد را به او مي‎دهند. يک کسي که بي‎عرضه باشد آن دزد يا غير دزد مي‎آيد مال را مي‎برد. اما آدم غيرتمند است که دفاع مي‎کند «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيد»، کم حرفي است؟! اينکه فرمود خونش به گردن من، براي اينکه تو ثواب شهيد را داري مي‎بري. انسان غيرتمند را دين دوست دارد.

مطلب ديگر اين است که گاهي از موارد مي‎بينيم که باران نمي‎آيد خدا که ارحم الراحمين است و لطفش فراوان است. گاهي نماز مي‎خوانيم که إن‎شاءالله باران بيايد، گاهي احتياج به نماز ندارد. فرمود اگر رهبران شما عادل باشند، محکمه قضايي شما عادل باشد، زيرميزي و روميزي و اينها نباشد، اگر يک قاضي بدون چشمداشت به رشاء و امثال رشاء حکم الهي را خوب بفهمد و خوب اجرا کند بيش از باران چهل روز براي مملکت نافع است. اين يعني چه؟ اين حرف‎ها بوسيدني نيست؟! يک وقت است که ما نماز باران مي‎خوانيم، ناله مي‎کنيم ضجه مي‎زنيم يک باراني بيايد. يک وقت فرمود ضجه لازم نيست، عدل دستگاه قضا کافي است. شما روي‎ميزي و زيرميزي و اينها را برداريد، عدل را جاري کنيد، آن روابط اختلاس و دبش را کنار بگذاريد، اين بازي‎هاي گران کردن عمدي را کنار بگذاريد، اين معاملات ارزي عمدي را کنار بگذاريد، شما کارهاي عادلانه را انجام بدهيد، حکم عادلانه انجام بدهيد، اين بيش از باران چهل روزه براي شما نافع است، فرمود من اين کار را مي‎کنم.

چرا ما اين روايات را مي‎بوسيم؟ اين در و ديوار را مي‎بوسيم؟ اين حرف‎ها هيچ جا پيدا نمي‎شود؟ کل مردم کره زمين مي‎گويند او کار خوبي کرد، اما اين، چه ارتباطي با کار آسماني دارد؟ اما آنکه آسمان را ساخت و زمين را ساخت، مي‎گويد اگر محکمه قضايي شما محکمه عدل باشد من باراني مي‎فرستم يا کاري مي‎کنم که اين بيش از باران چهل روز اثر داشته باشد. براي همين است که ما داريم در و ديوار را مي‎بوسيم. اين حرف‎ها کجا است؟ مگر اينها حرف‎هاي بشر عادي است؟ بشر عادي از اين حرف‎ها خبر دارد؟

شما همين جلد 28 وسائل را ملاحظه بفرماييد، در اين جلد 28، صفحه دوازده، در آنجا دارد که«عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِقَامَةُ حَدٍّ خَيْرٌ مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً» نماز استسقاء لازم نداريد. محکمه اگر محکمه عدل باشد ما زيرميزي و روميزي نداشته باشيم، اختلاس‎هاي دوره‎اي و نشستي نداشته باشيم، محکمه ما محکمه علي و اولاد علي باشد باران فراوان هم مي‎آيد. اين باران‎ها درياها را پر مي‎کند. فرمود اين به اندازه باران چهل‎روزه است. ما براي اين در و ديوار را مي‎بوسيم. اين حرف‎ها زير اين آسمان از غير علي و اولاد علي نيست. اين «خَيْرٌ مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً».

مشابه اين در روايت پنجم هم هست که «سَاعَةُ‌ إِمَامٍ عَادِلٍ  أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةً»[5]. روايت ششم هم مؤيد اين مطلب است.

روايت سوم اين باب هم اين است که مي‎فرمايد اين آيه ﴿ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾[6] را شنيديد؟  زميني که مرده و خشک شده است، خدا او را بعد زنده مي‎کند. شما خيال کرديد که فقط اين مربوط به معاد است؟ فرمود اين را شنيده‎ايد که «في قول الله عزّ و جلّ: ﴿ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾؟ قَالَ لَيْسَ يُحْيِيهَا بِالْقَطْرِ- وَ لَكِنْ يَبْعَثُ اللَّهُ رِجَالًا فَيُحْيُونَ الْعَدْلَ- فَتُحْيَا الْأَرْضُ لِإِحْيَاءِ الْعَدْلِ وَ لَإِقَامَةُ الْحَدِّ فِيهِ- «4» أَنْفَعُ فِي الْأَرْضِ مِنَ الْقَطْرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً»[7]؛ چهل روز باران بيايد خوب است يا اقامه عدل دستگاه قضا؟ فرمود: اين اقامه عدل از آن چهل روز بهتر است، کار آن را براي شما مي‎کند.

براي اين ما اين در و ديوار ار مي‎بوسيم. شما بخواهيد از حکيم سؤال بکنيد مي‎گويد من نمي‎دانم رازش چيست! از فقيه سؤال بکنيد مي‎گويد من رازش را نمي‎دانم! از اينها سؤال بکنيد، رازش را مي‎دانند. حالا ماها يک درس مختصري خوانده‎ايم، مثل ما و صدها امثال مثل ما مي‎گويند فلان دستگاه اگر زيرميزي و روميزي نداشته باشد باران بيايد، رابطه‎اش چيست ما نمي‎دانيم! همه‎اش «لست أدري» است، اما اينها که مي‎گويند «ندري ندري»، اينها هستند، اينها مي‎گويند شما اگر عدل داشته باشيد، رحمت الهي شامل حال شما مي‎شود. اين در همين اوايل جلد 28 است.

بنابراين ما اين پنج فصل را بايد کاملاً از هم جدا بکنيم. آن کسي که محارب است مثل آمريکا و اسرائيل و مانند آن، اين يک؛ يا محارب شخصي است مسلّحانه وارد خانه کسي مي‎شود، دو؛ اين اوّلي و اين پنجمي اينها به باب جهاد و دفاع برمي‎گردد، اما اينکه دعوايي شده نزاعي شده و خون ريخته شده، حالا حکمش يا حد و تعزير است يا قصاص است يا ديه است اين برای بخش‎هايي قضايي است که در سال‎هاي قبل گذشته و حکمش بيان شده است.

علي أي حال اين بحث‎ها بايد کاملاً مرز‎هايش از هم جدا بشود، يک؛ و آن پيوند ديني بايد روشن بشود، آن اعتقادات روشن بشود که بين اعمال ما و جهان رابطه مستقيم برقرار است. اين‎طور نيست که ما هر کاري بکنيم تابستان براي هميشه تابستان است هر طوري باشد هست، بهار هر طور باشد هست؛ نخير، بهار بهاري است که باران بهاري داشته باشد. تنها نماز استسقاء نيست، به داد مردم رسيدن هم استسقاء است، مواظب حق مردم بودن هم استسقاء است، بيراهه نرفتن هم استسقاء است، راه کسي را نبستن هم استسقاء است. نماز استسقاء حصر نشده است که اگر بخواهيد باران بيايد، الا و لابد تنها راهش نماز استسقاء است، نخير! عدل هم نماز استسقاء است، رعايت حقوق مردم هم استسقاء است پس بنابراين  بين عدل ما و آمدن باران و مانند آن رابطه است.

امام باقر و امام صادق و حضرت امير فرمودند اگر بيگانه‎اي به حريم تو تجاوز کرد، بکش خونش گردن من. اين غيرت‎پروري است. اين روح غيرت‎پروري شيعيان را آماده کرده که بيش از چند ماه است که در اين شب‎ها در خيابان هستند. اين غيرت است. غيرت يعني غير را راه ندادن، به سرزمين خود راه ندادن، به مال و خاک راه ندادن. اين وظيفه ما است. اين روح غيرت در هر کسي نيست اين از بهترين فضيلت‎هاي انساني است؛ لذا انسان غيور داخل در حريم غير هم نمي‎شود. روايتي که ديروز از نهج‎البلاغه خوانديم همين بود که فرمود «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»،[8] هيچ انسان غيوري به نامحرم نگاه نمي‎کند. اين روي غيرت است. غيرت معنايش اين است که من نه وارد حريم غير مي‎شوم، نه غير را اجازه مي‎دهم وارد حريم من بشود وگرنه «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ» يعني چه؟ اين در نهج‎البلاغه حضرت است. فرمود يک انسان غيرتمند هرگز به ناموس مردم نگاه نمي‎کند و اجازه هم نمي‎دهد که کسي وارد حريم او بشود. اين فضائل را اين غيرت را شما در شرق عالم در غرب عالم بگرديد پيدا نمی­کنيد.

غرض اين است که ما هم فقه اکبر داريم، هم فقه اصغر و هم فقه اوسط داريم، ما هم اخلاق داريم، هم عقيده و عمل داريم. آن دستورات عملي ما فقه عادي است آن دستورات وسطاي ما اخلاقي است، آن عقايد کلي ما عقايد است. اين که مرتب مي‎فرمايد خونش به گردن من خونش به گردن من، علي بن ابيطالب است؛ يعني غيور باش؛ لذا ما قدر اين عزيزان را مي‎دانيم دعا هم مي‎کنيم هم شما بزرگان و علماي بزرگ را ذات اقدس الهی عزت و عظمت و کرامت و شرافت بيش از اين مرحمت بکند، هم دست‎پرورده‎هاي شما را از اين نعمت برخوردار بفرمايد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1] . همان، ص382و383.

[2] . همان، ص382و383.

1. وسائل الشيعه، ج28، ص385.

[4] . من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص95.

[5] . وسائل الشيعه، ج28، ص12و13.

[6] . سوره حديد، آيه17.

[7] . وسائل الشيعه، ج28، ص12.

[8]. نهج البلاغة، حکمت305.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق